نظريه‌ها و فرضيه‌هاي مختلفي درباره‌ي عشق و ازدواج ارائه شده‌اند. اين نظريه‌ها سعي در بيان علل دوام و يا برعكس ناهمسازي و فسخ ازدواجها دارند. در ادامه به بيان برخي از تحقيقات در اين زمينه پرداخته خواهد شد.

 

2 ـ 4 ـ 1 ـ نظريه سه‌وجهي اشترنبرگ درباره انواع عشق

اشترنبرگ[1] (1986، به نقل از آيزنگ[2]، 2000)، يك نظريه‌ي سه وجهي[3] از عشق ارائه كرده است. بر اساس نظريه وي عشق شامل سه جزء «صميميت»[4]، «شور و عشق»[5] و «تصميم يا تعهد»[6] است. وي در تعريف  اين اجزا چنين مي‌گويد: صميميّت به احساسهاي نزديكي ارتباط و پيوستگي در روابط عاشقانه اشاره دارد. شور و عشق به احساس عاشقانه، كشش جسماني، تمايل به روابط جنسي و پديده‌هاي ارتباطي در روابط جنسي منجر مي شود.

جزء تصميم يا تعهد بدين معناست كه در كوتاه مدت فرد تصميم مي‌گيرد تا به شخص ديگري عشق بورزد ولي در طولاني‌مدت، فرد به حفظ اين عشق احساس تعهد مي‌كند.

[1] . Sterenberg, R. J.

[2] . Eysenck, M. W.

[3] . triangular

[4] . intimacy

[5] . passion

[6] . decision / commitment

2 ـ 4 ـ 2 ـ نظريه مبادله اجتماعي درباره همسازي و ناهمسازي

لوينگر[1] (1976، به نقل از آيزنك، 2000) با ارائه نظريه «مبادله اجتماعي»[2]، معتقد است كه احتمال[3] دوام ازدواج به سه عامل زير بستگي دارد.

  1. جذابيت يا كشش متقابل، كه منجر به ايمني هيجاني و رضايت جنسي مي‌شود.
  2. وجود موانعي براي ترك يا رها كردن ازدواج، مانند فشارهاي اجتماعي و مالي
  3. عدم وجود جايگزيني دلخواه، يعني فرد بداند كه با جدا شدن از همسر نمي‌تواند با فرد دلخواه ديگري ازدواج كند. بالعكس، وجود جاذبه اندك، فقدان موانع جدايي و امكان انتخاب جايگزين دلخواه براي ازدواج مجدد، احتمال طلاق را افزايش مي‌دهد.

يكي از مزاياي نظريه لوينگر اين است كه به ما كمك مي‌كند كه بفهميم چرا عدم رضايت زناشويي به طور قوي جدايي بعدي را پيش‌بيني نمي‌كند. به عنوان مثال، بسياري از ما زوجهايي را مي‌شناسيم كه از ازدواجشان راضي نيستند. ولي به زندگي مشترك ادامه مي‌دهند، زيرا موانع محكمي براي ترك ازدواج دارند و نيز جايگزين‌هاي دلخواهي را سراغ ندارند.

مهمترين ضعف اين نظريه اين است كه توضيح نمي‌دهد كه چه فرآيندهايي موجب مي‌شوند، ازدواجهايي كه در آغاز موفقيت‌آميز بوده‌اند، تبديل به ازدواجهاي ناموفق بشوند.

 

2 ـ 4 ـ 3 ـ الگوي آسيب‌پذيري ـ تنيدگي ـ سازش

كارني[4] و بريد بوري[5] (1995، به نقل از همان منبع)، الگوي «آسيب‌پذيري ـ تنيدگي ـ سازش»[6] را درباره ازدواج مطرح كرده‌اند. بر اساس اين الگو، سه عامل مهم كيفيت و ثبات يا تداوم ازدواج را تعيين مي‌كنند.

  1. تداوم آسيب‌پذيريها: شامل نو روزگرايي بالا، كودكي ناشاد و … است.
  2. وقايع تنيدگي زا: شامل وقايع كوتاه‌مدت يا بلندمدت زندگي است، مانند بيماري، بيكاري، مشكلات مالي و …
  3. فرآيندهاي سازشي: كه شامل راهبردهاي سازنده يا مخرب «مقابله»[7] در جهت حل مشكلات است.

يك فرض كليدي در اين الگو اين است كه اين عوامل با يكديگر در تعاملند.

استفاده از فرآيندهاي سازشي، تحت تأثير آسيب‌پذيريها و وقايع تنيدگي را قرار مي‌گيرد. براي مثال زوجهايي كه در نوروز گرايي بالا هستند يا والدينشان از هم جدا شده‌اند، گرايش دارند كه فرآيندهاي سازش نسبتاً  ضعيفي داشته باشند و نيز تنيدگيهاي ايجاد شده به وسيله عدم اشتغال، با تعاملهاي منفي بيشتر و سازنده كمتر با همسر، همراه است. افزون بر اين، تداوم آسيب‌پذيريها مي‌تواند در ايجاد وقايع تنيدگي‌زا، نقشي ايفا كند.

براي مثال، افرادي كه بسيار افسرده‌اند، اغلب شرايط تنيدگي‌زايي را در زندگي‌شان ايجاد مي‌كنند (هامن[8]، 1991، به نقل از همان منبع). فرآيندهاي سازشي مي‌توانند به نوبه خود شرايط تنيدگي‌زايي را ايجاد كنند. براي مثال، افرادي كه از نظر باليني افسرده‌اند و همسرانشان خيلي انتقاد‌گرند، بيشتر احتمال دارد كه دچار عود بيماري شوند، تا افسرده‌هايي كه همسرانشان كمتر انتقادگرند.

بر اساس اين الگو، يكي از مهمترين عواملي كه از هم پاشيدگي ازدواج را در پي دارد به وجود آمدن يك «دور باطل»[9] است (دياگرام شماره 2ـ2).

(الف) وقايع تنيدگي‌زا، ظرفيت زوج براي سازش را مورد چالش قرار مي‌دهند، و (ب) ناتواني در مقابله مؤثر و افزايش يا تداوم تنيدگي اوليه و (ج) كه به نوبه خود، چالش را ادامه داده و منجر به كاهش ظرفيت زوج براي سازش مي‌شود.

احتمال دارد كه اين دور باطل در زوجهايي كه آسيب‌پذيريهاي ديرپايي دارند، بيشتر رخ بدهد.

همانطور كه پيش‌تر ديديم، عوامل متعددي با بقاياي فروپاشي ازدواج ارتباط دارند. از نقاط قوت اين الگو، از سويي ايجاد ارتباط بين عوامل مؤثر بر تداوم ازدواج با اين سه متغير است و از سوي ديگر، برجسته كردن چگونگي تأثير تعامل اين متغيرها در كاهش كيفيت ازدواج مي‌باشد.

بزرگترين محدوديت اين الگو اين است كه بر كيفيت رابطه‌ي زناشويي، به عنوان تعيين كننده اصلي ثبات اين رابطه تأكيد مي‌كند و عوامل بيروني ازدواج را كه بسياري در نظريه‌پردازان مانند لوينگر مورد تأكيد قرار مي‌دهند، كاملاً ناديده مي‌گيرد.

 

 

2 ـ 4 ـ 4 ـ ديدگاه يادگيري ـ اجتماعي درباره همسازي و ناهمسازي

 

اين رو‌آورد بيش از آنكه يك ديدگاه نظري وحدت يافته باشد، عمدتاً به گردآوري مفاهيم تجربي در قلمرو ازدواج پرداخته است و مباني آن به نظريه مبادله اجتماعي[1]، كلي[2] و تي‌بوت[3] (1959، به نقل از آيزنك،  2000) باز مي‌گردد.

به‌كارگيري الگوي تقويت[4] در روابط زناشويي، موجب رفتارهاي روزانه زوجهاي درمانده[5] و غيردرمانده مي‌شود.

[1] . Social exchange theory

[2] . Kelley, H. H.

[3] . Thibut, J.W.

[4] . Reinforcement

[5] . Distress

[1] . Levinger, G.

[2] . Social exchange

[3] . Chance

[4] . Karney, B. R.

[5] . Bradbury, T. N.

[6] . Vulnerability-Stress-adaptation

[7] . Coping

[8] . Hammen, C. L.

[9] . Vicious circle