در گفتمان عرب، استعمال تعابيرى چون بغاء، زنا، سفاح، و فجور نشان مى دهد كه عرب از بى عفتى و «روسپى گرى» بيزار بود و آن را زشت و قبيح مى دانست. در ميان عرب، كسانى نيز بودند كه با فطرتى پاك، از آلودگى هاى شهوانى پرهيز مى كردند يا به دليل پاى بندى به دين و شريعت يا آيينى همچون حنيفيّت از فسق و فجور احتراز داشتند. با اين همه، اين سؤال قابل طرح است كه آيا به راستى، عرب جاهلى در برابر نايره شهوت تا چه اندازه كوتاه مى آمد؟ آيا تنها به جهت زشتى و قباحت يك عمل، حاضر بود كه از آن اجتناب كند؟

البته غيرت و حميّت عرب، او را از اين كه زن او روسپى گرى كند، به هراس مى افكند، به طورى كه بنا بر يك عمل خرافى به نام «رَتم»، اگر مردى همسرى زيبا داشت، همين كه مى خواست به مسافرت برود، ابتدا بندى را به شاخه يا ساقه درختى مى بست تا در وقت بازگشت از سفر ببيند كه آيا آن بند برجاست يا پاره شده است؟ اگر بند پاره مى شد، اين نشانه خيانت كارى و فجور زن در آن مدت بود!144بى گمان، غيرت، حميت يا حتى فطرت پاك، به تنهايى توان آن را نداشت كه عموم مردان و زنان عرب را عفيف نگاه دارد. شگفتا! كه مرد عرب با اين كه حاضر نبود زنش روسپى گرى كند، اما گاهى خود به زنا كردن خويش افتخار مى كرد.145

بى گمان، در جاهليت، زنا و سفاح رفتارى زشت و نابهنجار به شمار مى آمد; حال سخن در اين است كه در آن روزگار، مرز «زنا» و «نكاح» چه بوده است؟

در فرازى از اين نوشتار، گفته شد كه در برخى منابع، تعيين مهريه، حدفاصل بوده است.146 هم چنين در برخى تعابير، عقد147 يا حتى خواستگارى نيز در جايگاه مرزهايى ديگر ذكر شده است. گاهى نيز بيان شده است كه در زنا شخص در پى آن بود كه شهوت خود را ـ گاه با پرداختن ثمن ـ فرونشاند و شخص زناكار هيچ گاه مقاصد ازدواج و زناشويى را دنبال نمى كرد. جوادعلى پس از اين بيان، نتيجه مى گيرد كه مواردى همچون ازدواج رهط و ازدواج با زن صاحب رايه، خارج از دايره نكاح و در زمره زنا بوده است.148 هم چنين عمر فرّوخ با تأكيد بر آن كه قوام يك نكاح بسته به «احصان» و اكتفاى زن و مرد به يكديگر است، گونه هايى همانند مخادنه، استبضاع و شغار را نوعى مسافحه و زشت كارى نادر مى داند.149

ناگفته پيداست كه چنين ديدگاه هايى مى تواند به نفى بسيارى از نكاح هاى جاهلانه منتهى شود و دست آخر، تنها مواردى را براى دوران پيش از اسلام، باقى بگذارد كه در اسلام نيز امضا شد، در حالى كه به جز موارد ياد شده، برخى منابع تاريخى حكايت از ازدواج هايى مى كند كه قبل از اسلام رايج بوده و پس از اسلام ممنوع شده و بعضاً در اسلام، به عنوان زنا معرفى شده است.150

براساس گزارشى كهن از عرب قديم ـ به نقل از استرابون ـ مى دانيم كه آنان كسى را زناكار مى انگاشتند كه با زنى از قبيله ديگر معاشرت مى كرد و سزاى چنين عملى، مرگ بود151 البته اين گزارش دور از مقطع تاريخى مورد بحث است.

در اين جا، دو گزارش مى تواند جالب توجه باشد. گزارش نخست از ابن عبّاس نقل شده است:

اهل جاهليت، آن مورد از زنا را كه آشكار بود تحريم مى كردند و آن مورد كه مخفى بود حلال مى شمردند…. زناى آشكار را پليد مى دانستد اما زناى مخفى را بدون عيب مى انگاشتند.152

گزارش دوم در بيان تفاوتى است كه ميان «مسافح» و «مخادن» گذاشته شده است، البته با نظر به آيه 25 سوره نساء «…غَيْرَ مُسافِحات وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان…» كه اين دو را در كنار هم ذكر كرده است. تفاوت، چنين است كه مرد مسافح، با زن ملاقات مى كند، پس با او فجور مى نمايد و سپس «با هم مكرّراً رفت و آمد مى كنند».153 اما مرد مخادن با زن در يك جا مقيم مى شوند…154

در اين ميان، آن چه مطلب را ناتمام مى گذارد و قضاوت نهايى را به تحقيقات تكميلى مى سپارد اين است كه تاريخ جاهليت با واسطه تاريخ نگارى اسلامى به ما رسيده است و آن تاريخ، در زمانى نگاشته شده كه به هرحال، هاله هايى از آداب و سنن اسلامى بر روى آن پوشيده شده بود. بر اين اساس، درباره آن چه به عنوان زنا در جاهليت معرفى مى شود، همواره اين احتمال وجود دارد كه براساس باورى اسلامى شناسايى شده باشد.