زن و شوهر داستانها دارند . برخي تا آخر عمر با هم زندگي مي كنند ، برخي چند ماه يا چند سال بيشتر با هم نمي مانند و كارشان به طلاق مي كشد گروهي طلاق نمي گيرند اما جدا از هم زندگي مي كنند گروهي صاحب بچه نمي شون و در به در دنبال بچه مي گردند. تعدادي بيوه مي شوند و تا آخر عمر به ازدواج مجدد تن نمي دهند البته كساني هم هستند كه اصلاً ازدواج نمي كنند . خلاصه اين كه سبكهاي زندگي بسيار متفاوت ديده مي شود .

در طول چهل سال گذشته در كشورهاي اروپايي و مخصوصاً امريكاي شمالي پديده جديدي حكمفرما شده است . انواع مختلف شيوه هاي زندگي وجود دارد هر كس براي ارضاء نيازهاي زيستي ، اجتماعي و عاطفي خود ، چارچوبي خاص انتخاب مي كند اين شيوه هاي مختلف مفهومخانواده را به عنوان يك نهاد اجتماعي زير سوال برده است . زير سوال بردن ارزشهاي سنتي به تدريج سبكهاي مختلف زندگي را به همراه مي آورد بطوري كه بعد از اين راه هاي مختلف بر روي افراد چه از نظرشغلي و چه از نظر تشكيل خانواده باز مي شود . سابق بر اين ، اگر شخصي تصميم مي گرفت تنها بماند يا بچه دار نشود ، غير عادي به حساب مي آمد اما امروزه اين طور نيست هر كس مي تواند شيوه زندگي خود را انتخاب كند . هنجارهاي اجتماعي مثل سابق نمي تواند بر او فشار بياورند .

براي درك بهتر فرايندي كه احتمالاً انتخاب سبك زندگي را تعيين مي كند         مي توانيم به نظريه رشد رواني – اجتماعي اريكسون مراجعه كنيم . به عقيده او در آغاز بزرگسالي رشد رواني – اجتماعي در جهت حل بحران صميميت يا انزوا هدايت مي شود .در اين مرحله فرد توانايي ايجاد روابط صميمي و پايدار را كه بر وابستگي آزاد ، تعهد عميق ، اعتماد ، محبت و حمايت استوار است به دست مي آورد . رابطه صميميت مستلزم همدلي و استعداد تعامل اجتماعي است . به عقيده اريكسون برخي بزرگسالان در اوايل بزرگسالي ، توانايي وارد شدن به رابطه صميمي را ندارند و در نتيجه در خود فرو مي روند و منزوي مي شوند . بعدها وقتي بزرگسالان به سن پختگي مي رسد با بحران تازه اي روبرو مي شود كه قطب مثبت آن باروري است به عقيده اريكسون در اين مرحله شخص بتدريج حوزه تعهدات شخصي را گسترش مي دهد از مسئوليتهاي خود در مقابل خانواده كاملاً آگاهي مي يابد به نسل بعدي و ترتيب آن مي انديشد و در نتيجه اعمال خود را جهت مي دهد . اين مرحله مي تواند در تعهدات نسبت به ديگران به منظور انتقال قسمتي از شناختيهاي خود به آنها و راهنمايي آنها تحقق يابد . با اين همه برخي بزرگسالان به سختي به اين نقش همانند سازي مي كنند و به خود محدود مي شوند : چيزي كه اريكسون آن را ركود مي نامد .