2 ـ 10 ـ سبكهاي مقابله‌اي

2 ـ 10 ـ 1 ـ الگوي نظري:

درك چگونگي تعامل اين سه جنبه براي فهميدن فرايند تنيدگي و مقابله از اهميت زيادي برخوردار است. اين تعاملات بين ذهن (شناخت و يادگيري) و مغز (زيست شناختي ـ فيزيولوژيكي) و نقشي كه هر كدام مرتبط با تنيدگي ايفا مي‌كنند، موضوع بحث در چند دهه بوده است.

الگوي تحويلي نگري تنيدگي متأثر از ديدگاه فيزيولوژيكي است كه در اين صورت، مغز تنها تعيين كننده بروز تنيدگي بحساب مي‌آيد. در الگوي تعاملي، تنيدگي را زير تأثير هر دو عامل مغز و ذهن مي‌دانند، مقابله را مي‌توان به جاي تنيدگي و به جاي دو عامل ذكر شده محيط و شخص را در نظر گرفت. در اينجا نيز مانند الگوي تحويلي‌نگري تنيدگي پاسخهاي ساده به محرك تننده يا تنيدگي‌آور محيطي بر انتخاب راهبرد مقابله‌اي يا روياروگري خاص توسط شخص اثر مي‌گذارد.

در الگوي اثر تعاملي نگر مقابله، ويژگيهاي محيط و شخص هر دو بر فرايند روياروگر تأثير دارند، در حاليكه در شيوه يك جهتي الگوي تنيدگي تأثير شخصيت (بلگر، 1990) و تأثير نوع محيط (ماتلين، وتينگتن و كسلر، 1990) بر راهبرد مقابله‌اي جداگانه بررسي مي‌شد اما در الگوي تعاملي‌نگر، اثرات اين عوامل در تعامل با هم مطالعه مي‌شوند (لازاروس و فلكمن، 1984).

بسياري از محققان كه موضوعات و مصاديق مختلف تنيدگي‌ها را بررسي كردند، به اين نتيجه رسيدند كه مقابله به وضوح يك فرايند پيچيده است و با ويژگيهاي شخصيتي (بلگر، 1990، فريدمن، نلسن[1]، بائر[2]، لين[3]، اسميت[4] و دوارتكين[5]، 1992) و همچنين با خواسته‌هاي موقعيتي (فلكمن و لازاروس، 1986؛ هيم[6]، آگوستيني[7]، اسكافنت[8] و واله[9]، 1993) مرتبط است. به علاوه همانگونه كه در پارادايم‌ها يا الگوهاي نظري گوناگون درباره روياروگري مشاهده مي‌شود هر يك از عوامل فيزيولوژيكي، روانشناختي، اجتماعي و فرهنگي هم بر راهبردهاي روياروگري اثر مي‌گذارند و هم از آن تأثير مي‌پذيرند. براي اينكه فردي مؤثرترين كنش‌وري را در روياروگري يا مقابله داشته باشد، بايد سطح بهينه تنيدگي موجود باشد.

فرض بر اين است كه سطح بهينه مقابله زماني است كه كمترين سرمايه‌گذاري و بيشترين بهره‌برداري در همه سطوح عوامل متنوع تركيبي داشته باشيم. يك راهبرد مقابله‌اي ممكن است در زمينه بهبود يك رابطه رمانتيك (احساسي) مفيد باشد اما داراي نتايج منفي اجتماعي، فرهنگي، يا حتي روانشناختي باشد.

 

2 ـ 10 ـ 2 ـ ابعاد مقابله يا روياروگري

مقاله به عنوان فرايند مشخص كننده خواسته‌ها و الزامات دروني و بيروني تعريف شد و به عنوان فرايندي فعال، هدفمند پاسخ‌دهي به محركي كه تهديد كننده يا مستلزم استفاده از منابع مورد ادراك است مفهوم‌پردازي گرديد (بيلينگز و موث، 1981؛ لازاروس و فلكمن، 1984). به طور سنتي تحقيق درباره مقابله يا روياروگري، بين دو نوع آن يعني مقابله مسئله‌مدار و هيجان مدار تمايز قائل شده است. كنش‌هاي مقابله يا مستقيماً تنيدگي را هدف قرار داده، شامل تلاشهايي مي‌شوند كه در جهت تغيير و اصلاح و نظم‌دهي منبع تنيدگي اعمال مي‌شود يا به نظم‌دهي هيجانهاي مرتبط و تعادل پاسخهاي هيجاني ناشي از وضعيت موجود به كار بسته مي‌شود (فلكمن و لازاروس، 1980). كوشش‌هاي مفهومي و تجربي براي تعريف سبكهاي روياروگري برابر با اين كنشهاي متمايز است؛ مقابله مسئله‌مدار به كوشش‌هايي مربوط مي‌شود كه به طور خاص عامل تننده يا تنيدگي‌آور را هدف قرار مي‌دهند؛ در حاليكه مقابله هيجان‌مدار به تلاشهاي مربوط به تنظيم هيجانهاي مرتبط با آن رجعت دارند (باند و ويز، 1988؛ لازاروس و فلكمن، 1984).

نتايج تحقيقات، حاكي از وجود تأثيرات متفاوت اين راهبردها بوده است؛ بر همين اساس بسياري معتقدند كه راهبرد مقابله متمركز بر مسئله، مؤثرتر و با علائم درماندگي، رابطه منفي داشته است (بيلينگز و موث، 1984).

شيوه‌هاي مختلف مقابله، اثرات متفاوتي داشته‌اند. سالز و فلكچر[10] در سال 1985 در مطالعه‌اي به اين نتيجه رسيدند كه راهبردهاي مقابله‌اي اجتنابي، شايد در كوتاه‌مدت بتواند مفيد باشد اما مواجهه با مسئله و توجه دقيق به آن در بلند مدت مناسب‌تر است.

مطالعه چگونگي مقابله با رويدادهاي تنيدگي‌آور، در ربع قرن گذشته بحث‌هاي نظري و تجربي بسياري را ايجاد نموده است (بيلينگز و موث، 1981؛ فلكمن و لازاروس، 1989؛ ماتني[11]، آيكك[12]، پاق[13]، كارلت[14] و سيلوا ـ كنه لا[15]، 1986، پيرلين و اسكولر، 1978). افراط در ديدگاه‌هاي نظري پيشنهاد شده، راهبردهاي مقابله‌اي و مقايسهاي سنجش گزارش شده در پيشينه اين گستره به ايجاد پيكره متجزّي از دانش و يافته‌هاي ناهماهنگ انجاميده است (كارور و همكاران، 1989، پاركز، 1986؛ تابين[16]، هالرويد[17]، رينالدز[18] و ويگال[19]، 1989).

برخي از محققان مانند (فلكمن، لازاروس، دانكل ـ اسكيتر[20]، ديلانگيس و گروئن، 1986) روياروگري را فرايندي پويا و مرتبط با موقعيت مي‌بينند و گروهي آن را به عنوان سازه پايدار (يعني سبك، گرايش و تمايل) مورد سنجش قرار مي‌دهند. در رويه مشابه ديگر، مقابله به كرّات به عنوان يك حالت يا وابسته به پديده‌هاي تصادفي موقعيت‌ها تلقي مي‌شود؛ در حاليكه هنوز  اغلب به عنوان رگه شخصيت يا باور تعميم يافته مانند يك اسناد شخصيتي برجسته و پايدار مورد ادعا، پذيرش (كارور و همكاران، 1989؛ مك گري، 1984؛ پاركز، 1986) و اندازه‌گيري واقع شده است.

در بين متخصصان باليني و محققان مدافع نظري كه مقابله را به عنوان مجموعه فرايندهاي درون رواني[21] مي‌بينند، تمايزي بين رويه مقابله مثبت يا سازشي و مقابله منفي يا غير سازشي (يعني روان آزردگي) يا مكانيزمهاي دفاعي قائل شده‌اند (هان، 1977؛ كويپرس[22]، 1972؛ زيتلين[23]، 1980). مقابله يا روياروگري مثبت با رسيدگي بيشتر، منعطف، هدفمند، آينده‌نگر، مبتني بر واقعيت و داراي روي‌آورد سنجيده در برابر موقعيت‌هاي تنيدگي آور و موجب اضطراب تلقي مي‌گردد، در حاليكه رويه ديگر، به عنوان حالت مقاوم[24]، جهت‌يابي گذشته[25] (گذشته نگر)، منحرف كننده واقعيت[26] و عموماً فرايندهاي غيرسازشي نگريسته مي‌شود.

لازاروس و همكارانش، يكي از الگوهاي اوليه چند جنبه‌اي درباره مقابله و تنيدگي را ارائه نمودند كه انواع مقابله يا روياروگري را به عنوان فرايندهاي درون رواني به ابعاد ديگر روانشناختي مانند ارزيابي شناختي و …، بسط دادند:

الف ـ كنش‌هاي مقابله در جهت كاهش شرايط آزار دهنده محيطي و حفظ تصور مثبت از خود مي‌باشد.

ب ـ تعيين كننده‌هاي مقابله شامل عوامل موقعيتي (منابع در دسترس و ماهيت تنيدگي) يا عوامل شخصي (نظام باورها و توانش‌ها) مي شود.

ج ـ ارزيابي در مقابله، شامل ارزيابي اوليه، اهميت  رويداد براي آرامش يك نفر و ارزيابي ثانويه، منابع  مقابله انتخابها و …، است.

د ـ رويه‌هاي اساسي مقابله، شامل در بين ديگران بودن، جستجوي اطلاعات، عمل مستقيم، بازداري از عمل، راهبردهاي درون رواني و بازگشت به سوي ديگران ميشود.

بيلينگز و موث (1981، 1984)، پيرلين و اسكولر (1978) نيز الگوهاي مشابهي براي مقابله يا روياروگري با تنيدگي‌آورهاي زندگي ارائه نمودند. آنها الگوي خود را با دو جنبه مهم، روشهاي مقابله (شناختي و رفتاري فعال و اجتناب) و تمركز مقابله (تمركز بر مشكل، هيجان و ارزيابي) پيشنهاد كردند. پيرلين و اسكولر (1978) رويه‌هاي روياروگري را به سه مقوله قابل تقسيم دانستند.

الف) پاسخهايي كه با قصد مهار عواطف منفي صادر مي شود.

ب) پاسخهايي كه معنا يا ارزشيابي رويداد تننده يا تنيدگي آور را تغيير مي‌دهند.

ج) پاسخهايي كه در جهت تغيير خود موقعيت تننده يا تنيدگي‌آور هدايت مي‌شوند.

در پيشينه پژوهشي رويه‌هاي مقابله‌اي متعددي (راهبردها، مكانيزمها، روي‌آوردها، فرايندها) نظريه‌پردازي و گزارش شده است. اغلب اين رويه‌ها به دو بخش قابل تقسيم بوده اند كه عبارتند از: استقبال در برابر اجتناب، درگير و مشغول شدن در برابر عدم اشتغال به آن و تمركز شناختي ـ رفتاري (بر مشكل) در برابر تمركز عاطفي (هيجاني) (فلكمن و لازاروس، 1980؛ اسكرو، وينتراب و كارور، 1986؛ تابين و همكاران، 1989).

تعداد رويه‌هاي مقابله در ادبيات پژوهش، عموماً در دامنه‌اي كمترين آن، سه بعد (رفتاري، شناختي و هيجاني؛ بيلينگز و موث، 1981؛ فلكمن و لازاروس، 1980) تا ابعاد بيشتر، هشت بعد (حل مسئله، حمايت اجتماعي، خودسرزنشي و …، تابين و همكاران، 1989) قرار مي‌گيرند. به رغم اين صورتبندي‌هاي اوليه نظري يا طبقه بنديهاي مبتني بر مفهوم‌پردازي‌هاي باليني، سبكهاي روياروگري نشأت گرفته از تجربه (مقايسها)، عموماً ميزان وسيعي از رويه‌هاي مقابله از تقريباً هفت بعد (آلدوين و ريونسن، 1987؛ فلكمن و همكاران، 1986) تا ابعاد بيشتر، چهارده بعد (كارور و همكاران، 1989) و حتي بيست و چهار بعد (مك گري، 1984) را شامل مي‌شوند.

بيشتر مقياس‌هاي داراي مبناي تجربي شامل رويه‌هايي مانند: الف ـ فرار يا اجتناب؛ ب ـ عمل ابزاري يا حل مسئله؛ ج ـ انكار يا تقليل‌گرايي[27]؛ د ـ جستجوي حمايت اجتماعي؛ 5 ـ جستجوي معنا[28]؛ و ـ خودسرزنشي يا خودانتقادي؛ ز ـ برنامه ريزي؛ ح ـ پذيرش؛ ط ـ بازگشت به مذهب يا تفكر آرزوگرايانه؛ ي ـ عدم درگيري با مسئله؛ ك ـ مذاكره يا معامله؛ ل ـ پالايش هيجاني[29] يا برون‌ريزي رواني خود و … مي‌شوند.

 

الف ـ سبكهاي روياروگري يا مقابله متمركز بر مسئله (مسئله‌مدار)

  1. مقابله فعال: افزايش ميزان تدبير و تمركز تلاش براي رسيدن به هدف براي نمونه صرف وقت بيشتر براي موضوع مشكل‌زا؛
  2. برنامه‌ريزي: تفكر درباره چگونگي مواجهه با موقعيت، عامل تنيدگي آور، مكث نمودن براي يافتن بهترين راه اداره موقعيت مشكل‌زايي كه فرد در يك حالت فرايند در موقعيت‌هاي مربوط به يادگيري در كلاس و خارج از كلاس، همچنين موقعيت هاي باليني كه با آن مواجه شده است؛
  3. امتناع از انجام فعاليت‌هاي رقابتي: تمركز عمدي توجه خود به موارد نامربوط، به عوض كسب توانايي بيشتر براي مواجهه با عامل يا موقعيت تنيدگي‌آور مرتبط با كار آموزشي يا باليني؛
  4. مقابله خودداري از عمل: وادار نمودن خود به انتظار براي موقع مناسب به جاي انجام عمل ناگهاني و بلافاصله درباره مشكل؛
  5. جستجوي حمايت اجتماعي (ابزاري): در جهت كمك به فرد در انجام عمل و تقويت توانمندي او براي حل مشكل. براي نمونه، هنگامي كه فردي براي اينكه چه كاري را در آن موقعيت انجام دهد و يا چگونه روشي را تحقق عملي ببخشد، از ديگران راهنمايي مي‌خواهد. به عبارت ديگر اين جستجوي حمايت، به سؤال درباره اينكه چه كاري را و يا چگونه آن كار را انجام دهد محدود مي‌شود.

 

ب ـ سبكهاي روياروگري يا مقابله متمركز بر هيجان مثبت (تعالي‌بخش)

  1. جستجوي حمايت اجتماعي هيجاني: درخواست در اينجا براي حمايت اخلاقي، درد آشنايي و همدردي يا درك وي است تا براي دانستن اينكه چه كار بايد بكند؛
  2. تعبير و تفسير مجدد مثبت: شخص قادر است يك موقعيت تننده يا تنيدگي‌آور را به طور مثبت ارزيابي نمايد و قادر باشد جنبه مثبت آنچه در حال رخ دادن است را ببيند. اين رويه ممكن است موجب رسيدن فرد به هدف شود؛
  3. پذيرش: فردي كه واقعيت تنيدگي‌آور را مي‌پذيرد و براي مواجهه با آن آماده است، در صورت امكان آن را تغيير مي‌دهد و چنانچه قابل تغيير نباشد برونسازي مي‌كند؛
  4. روي آوردن به مذهب: روي آوردن به خدا يا ساير موجودات مافوق طبيعت در هنگام مواجهه با تنيدگي؛
  5. مزاح يا شوخي: استفاده از روش بذله‌گويي در برابر تنيدگي را شامل مي شود.

سؤالهاي باقي مانده ابعادي را مي‌سنجد كه راهبردهاي نارسا كنش‌وري و چندان مفيد نمي‌باشند (ورتمن و لمان، 1985). گرچه عموماً نارساكنش ورانه قلمداد شده است؛ وانگهي پاره‌اي از اين رفتارها ممكن است براي برخي افراد مفيد باشد.

 

ج ـ سبكهاي روياروگري يا مقابله متمركز بر هيجان منفي (اجتناب ـ فاصله‌جويي)

  1. انكار: امتناع از باور يا بازشناسي وجود يك تننده يا تنيدگي‌آور واقعي، عمل كردن به گونه‌اي كه گويا واقعيت ندارد؛
  2. عدم درگيري (بي تفاوتي) رواني: انصراف فرد از تفكر درباره انجام عملي براي حل مسئله يا مشكل فرد به جاي تفكر درباره مسئله به روياپردازي روزانه، خواب، تماشاي تلويزيون، گوش دادن به موسيقي و نظير آن مي‌پردازد؛
  3. انجام ندادن (بي‌تفاوتي) رفتار: اظهار احساسات مبني بر درماندگي و استيصال اكتسابي از راه بازداري رفتارهايي كه مي‌تواند نيل به هدف را در پي داشته باشند؛
  4. تمركز بر هيجانات و برون‌ريزي آن: گرايش به تمركز فرد بر درماندگي ها و هيجانات نامطلوب يا ناراحتيها و صحبت درباره احساسات خود؛
  5. سوء استفاده از الكل و دارو: فرد براي دور نگه داشتن ذهن خود از موقعيت تننده يا تنيدگي‌آور و فرار از پيامدهاي آن به اين مواد پناه مي برد.

[1] . Nelson, D. V.

[2] . Baer, P. E.

[3] . Lane, M.

[4] . Smith, F. E.

[5] . Dworthkin, R. J.

[6] . Heim, E

[7] . Augustiny, K.

[8] . Schaffner, L.

[9] . Valach, L.

[10] . Fletcher, B.

[11] . Matheny, K. B.

[12] . Aycock, D. W.

[13] . Pugh, J. L.

[14] . Curlette, W. L.

[15] . Silva-Cannella, K. A.

[16] . Tobin, D. L.

[17] . Holroyd, K. A.

[18] . Wigal, J. K.

[19] . Wigal, J. K.

[20] . Dunkel-Schetter, C.

[21] .Intrapsychic

[22] . Kuypers, J. A.

[23] . Zeitlin, S.

[24] . Rigid

[25] .Past-propelled

[26] . Reality-distorting

[27] . Minimization

[28] . Seeking Meaning

[29] . Emotional Ventilation