2 ـ 6 ـ 1 ـ روشهاي اندازه‌گيري دلبستگي كودك

سه روش براي اندازه‌گيري نوع دلبستگي كودك موجود است.

اوّل ـ مشاهده كودك در محيط عادي وي به صورت مطالعه طولي. اين روش را به دلايل متعدد مي‌توان بهترين روش دانست اما متأسفانه پرخرج و وقت گير است و بنابراين به ندرت از آن استفاده مي‌شود.

دوّم ـ روش موقعيت ناآشنا، كه توسط انيس ورث و همكاران (1987؛ به نقل از كولين، 1996) ابلاغ شده و براي ارزيابي كودكان 11 تا 20 ماهه مناسب است. اين روش از جمله روشهاي كاملاً ارزشمند و معتبر براي طبقه‌بندي الگويي است كه كودك بر اساس آن، رفتارش را در ارتباط با چهره اصلي دلبستگي، يعني مادر يا جانشين وي، سازمان مي‌بخشد (كه در قسمت قبل به شرح آن پرداخته شد).

سوم ـ از آنجا كه روش موقعيت ناآشنا، با محدوديت هاي چندي روبروست كه اهم آنها عبارتند از الف: گستره سن محدود، يعني از 11 تا 18 ماهگي و حداكثر تا 20 ماهگي. ب: عدم توصيه ارزيابي مجدد با اين روش، در فاصله زمان كوتاه.

ج: و آخرين نكته مشكلات قانع كردن مادران براي مراجعه به آزمايشگاه همراه با فرزند. بر اين اساس واترز[1] و دين[2] (1985، به نقل از همان منبع) روش Q-set (مجموعه سؤالات، شامل 100 سؤال) را ارائه كردند كه درصدد درچه‌بندي ميزان دلبستگي ايمن در كودكان 12 تا 36 ماهه است. اين روش همچنين درصدد متمايز ساختن دلبستگي از ساختهايي مانند اجتماع‌پذيري[3] و وابستگي[4] است. داده‌هاي به دست آمده از اين روش مي‌تواند به صورتهاي مختلف تحليل شود. اگرچه روايي اين روش هنوز كاملاً تأييد نشده ولي اميدبخش به نظر مي‌رسد.

 

2 ـ 6 ـ 2 ـ روشهاي اندازه‌گيري دلبستگي در افراد بزرگسال

الف ـ روش مصاحبه

اولين روشي كه به طور خاص براي ارزيابي دلبستگي بزرگسالان ايجاد شده است، «مصاحبه دلبستگي بزرگسال»[5] (AAI) است. اين روش كه توسط مين و همكاران (1985؛ 1991؛ به نقل از كرو ول و همكاران، 1999) ابلاغ شده، شامل يك مصاحبه 15 سؤالي ساخت يافته است كه عمدتاً بر تجارب دلبستگي اوليه آزمودني و  افكار كنوني وي درباره آنها تمركز يافته است.

استفاده از AAI نياز به يك مصاحبه‌گر آموزش ديده دارد. هدف مصاحبه‌گر غافلگير كردن ناهشياري و گذشتن از سدّ مكانيزمهاي دفاعي احتمالي است. بدين ترتيب وي يك طبقه‌بندي يگانه براي حالت ذهني كلي آزمودني در ارتباط با دلبستگي وي به دست مي‌آورد. حتي وقتي آزمودن تجارب مختلفي را درباره چهره‌هاي گوناگون دلبستگي خود بيان مي‌كند، آنچه در اينجا طبقه‌بندي مي‌شود، عمدتاً بازخورد آزمودني نسبت به دلبستگي است (مين، 1991، به نقل از همان منبع).

4 مقوله براي طبقه‌بندي دلبستگي با توجه به پاسخ به AAI‌ معين شده است: ايمن، ناديده انگاشته[6] (نادلبسته[7] يا اجتنابي[8])، گرفتار[9] (گرفتار شده[10] يا دوسوگرا يا مقاوم) و حل نشده[11].

افرادي كه به عنوان ايمن طبقه‌بندي مي‌شوند، كساني هستند كه به راحتي مي‌توانند تجارب دلبستگي‌شان را يادآوري كنند و مورد بحث قرار دهند. گفتگوي آنان از تاريخچه دلبستگي و اينكه چگونه اين تجارب اوليه بر آنها اثر گذاشته، به طور چشمگيري منسجم است. اين بزرگسالان براي روابط دلبستگي ارزش قائل مي‌شوند و اهميت آن را اذعان مي‌كنند. آنها گرايش دارند باور كنند دلبستگي و تجارب مربوط به آن شخصيت فرد را تحت تأثير قرار مي‌دهد. آنان در توصيف روابط خاص عيني نگرند و براحتي مي‌توانند به جنبه‌هاي مثبت و منفي بيان و احساساتشان وحدت  بخشند. آنها وجود عيب و نقص را در خود و دگيران مي پذيرند و والدينشان را آرماني نمي‌كنند و در كل مي‌توانند رفتارهاي نادرست والدين را مورد سنجش قرار دهند. درست همانطور كه كودكان دلبسته ايمن تعادل بين دلبستگي و جستجوگري را به راحتي حفظ مي‌كنند، اينان نيز مي‌توانند تعادل بين نياز بزرگسالانه به چهره دلبستگي فعاليتها و علايق مستقل را حفظ كنند.

بسياري از افراد ايمن، تجارب كودكي مطلوبي را به ياد مي‌آورند، ولي بعضي نيز تجارب نامطلوبي مانند فقدان يا طرد را گزارش مي‌كنند. به نظر مي‌رسد آنهايي كه تجارب نامطلوبي دارند درباره آنها فكر كرده‌اند، احتمالاً دليل آن را فهميده و توانسته‌اند احساساتشان را درباره آنها حل و فصل كنند.

افرادي كه ناديده انگشاته شده، طبقه‌بندي مي‌شوند، براي روابط دلبستگي را ناديده مي‌گيرند. در بسياري از موارد يكي يا هر دو حالت چشمگير را نشان مي‌دهند. در يك حالت، آزمودني‌ها خاطرات كلي و وقايع خاصي را يادآوري مي‌كنند كه ضد يكديگرند.

آنها ممكن است بگويند والدين آنها افرادي دوست داشتني و تقريباً كامل بوده‌اند ولي تجربيات خاصي را از طرد يا تنهايي شديد بازگو مي‌كنند حالت دومي كه اين گروه را مشخص مي‌‌كند اصرار آنان بر اين است كه نمي‌توانند چيزي را از دوران كودكي‌شان به ياد بياورند. حذف دفاعي تاريخچه دلبستگي در اين افراد بسيار زياد است. ممكن است بگويند كه والدين آنها افراد بسيار فوق‌العاده‌اي بوده‌اند، ولي آنان نمي‌توانند دليلي را براي ادعايشان ارائه دهند.

به نظر مي‌رسد بزرگسالان كه به عنوان گرفتار طبقه‌بندي مي‌شوند، هنوز درگير خانواده اصلي خود هستند. آنان از نظر هيجاني به والدينشان وابسته‌اند و كوشش مي‌كنند تا آنها را خشنود كنند. آنها مي‌توانند داستانهاي زيادي را از دوران كودكي شان بگويند، ولي نمي‌توانند توصيف‌هايشان را از روابط دوران كودكي هماهنگ كرده و بخوبي سازمان دهند. اين افراد غالباً پاسخ‌هاي طولاني و نقطه نظرات متغيري را در مصاحبه‌ها ارائه مي‌كنند. آنها همچنين به ذكر اطلاعات بسيار فرعي و نامربوط مي‌پردازند و گاه‌گاهي سؤال اصلي مصاحبه را از نظر دور نگه مي‌دارند.

آنها اغلب نمي‌توانند افعال زمان گذشته را در نقل قول‌ها و گفتگو درباره والدينشان به كار برند. معمولاً از جملات پي در پي و درهم و برهم استفاده مي‌كنند. جملات را ناتمام باقي مي‌گذارند و اصطلاحات بسيار كلي و كلمات بي‌معني در آخر جملات به كار مي برند.

مقوله چهارم بر اساس پاسخ‌هاي AAI، مقوله حل «نشده» است. بسياري از بزرگسالاني كه در اين مقوله قرار مي‌گيرند تجاربي را در ارتباط با از دست دادن‌ها، سوءاستفاده[12] و ساير وقايع آسيب‌زا[13] داشته‌اند (انيس ورث و اينچ برگ[14]، 1991؛ به نقل از كولين، 1996).

به نظر مي‌رسد كه اين گروه، درباره از دست دادن‌ها يا وقايع آسيب‌زا، يا عدم جهت‌يابي[15] دچار عدم انسجام بوده و در توصيف آنها يا اثراتشان، گيج و مغشوش‌اند. آنها دائماً بين اظهارات مثبت و منفي نوسان مي‌كنند. پاسخ‌هاي غيرمنطقي مي‌دهند و گويي قادر نيستند يا نمي‌خواهند در ارتباط با موضوع مصاحبه يا آخرين سؤال مطرح شده گفتگو كنند.

در حاليكه AAI يك روش معتبر براي ارزيابي دلبستگي بزرگسالان است ولي داراي محدوديت‌هايي نيز هست. از جمله اينكه اجرا، ضبط و نمره‌گذاري آن، كاري وقت‌گير بوده و بايد توسط افراد كاملاً آموزش ديده انجام شود. بعلاوه براي اجراي موفقيت‌آميز اين روش، آزمودنيها نبايد اطلاعاتي درباره نظريه دلبستگي داشته باشند. بنابراين برخي محققين به فكر ايجاد ابزار ساده‌اي افتادند كه در عين حال داراي روايي نيز باشد. روش بعدي كه پيشنهاد شده در واقع كاملاً در نقطع مقابل روش AAI‌ است، زيرا در آن به جاي پيچيدگي باليني، سادگي و عينيت لحاظ شده است.

 

ب) روش خود گزارش‌دهي

مطالعات اخير پيشنهاد كرده‌اند كه سه سبك دلبستگي مشابه سبكهاي انيس ورث، ممكن است در افراد بزرگسال نيز وجود داشته باشد (انيس ورث، 1985، كولينز وريد، 1990؛ كرو ول و فلدمن، 1988؛ فيني و نولر، 1990؛ هازن و شيور، 1987؛ كوبك و اسكري، 1988؛ مين و گولدوين، 1984؛ مين و دگيران؛ به نقل از سيمپسون و همكاران، 1992).

هازن و شيور (1987؛ به نقل از كرو ول و همكاران، 1999) بر اين اساس يك شيوه مستقيم و بسيار ساده را براي ارزيابي الگوهاي دلبستگي در نوجوانان و بزرگسالان ابداع كرده‌اند، آنها بر اساس ويژگيهاي سبكهاي دلبستگي، سه بند نوشته‌اند كه هر كدام از آنها معرف يكي از سبكهاي شناخته شده دلبستگي است و از آزمودني مي‌خواهند كه هر سه بند را به دقت بخواند و بگويد كه كدام يك از اين سه بند احساسات وي را بهتر توصيف مي‌كند.

اين آزمون از زمان ارائه تاكنون در تحقيقات فراواني مورد استفاده قرار گرفته است به عنوان مثال  فيني و نولر (1990، به نقل از كولين، 1996) يك نمونه استراليايي (به تعداد 374 نفر) و هازن و شيور (1987؛ 1990)

سه نمونه وسيع آمريكايي (جمعاً به تعداد 1398 نفر) انتخاب كردند و آنها را با چندين آزمون درباره روابط خانوادگي، مسائل عشقي و احساس تنهايي و نيز آزمون معرف خود گزارش‌دهي درباره سبكهاي دلبستگي مورد آزمايش قرار دادند. نتايج به دست آمده از اين 4 گروه، نه تنها در ارتباط با توزيع سبكهاي دلبستگي در  جامعه، بلكه در ارتباط با برخي ويژگيهاي اين سه گروه قابل توجه است.

در اين گروه ها توزيع نسبي 3 الگوي دلبستگي كاملاً شبيه به توزيع فراواني الگوهاي دلبستگي كودكان در تحقيقاتي بود كه از مقوله D‌ استفاده نكرده بودند. حدود 50% تا 65% آزمودني‌ها در هر گروه خودشان را ايمن مي دانستند، حدود 23% تا 30% به عنوان اجتنابي، و حدود 15% تا 20% خود را به عنوان مقاوم طبقه‌بندي كرده بودند. در هر نمونه، زنان و مردان شباهتهاي زيادي را در سبكهاي ايمن، اجتنابي و مقاوم داشتند.

گروه ايمن بيشتر تجارب عشقي‌شان را به عنوان تجاربي شاد، دوستانه و همراه با اعتماد توصيف مي‌كردند. آنها قادر بودند همسرشان را به رغم داشتن نقطه ضعف حمايت كرده و بپذيرند. روابط آنها به نسبت گروه مضطرب، مدت بيشتري استمرار مي‌يافت. آنان خودشان را افرادي خوب و خوش‌‌قلب مي‌دانستند. در كل به نظر مي‌رسد كه آنان افرادي مثبت‌انديش و داراي اطمينان به خود‌اند. همچنين اينان در مقايسه با افراد ناايمن، روابط گرمتري را با والدينشان داشتند و روابط والدينشان را با يكديگر نيز گرمتر از ساير گروه‌ها گزارش مي‌كردند.

يافته‌ها درباره گروه اجتنابي حاكي از اين بود كه استقلال ظاهري آنها از مردم با دفاع‌هاي اجتنابي، ممكن است پوشش بر نيازمندي‌هاي هيجاني آنها باشد. تاريخچه زندگي آنها تا حدودي به فهم حالت آنها كمك مي‌كرد. آنان گرايش داشتند كه مادرانشان را افرادي سرد و طرد كننده توصيف كنند. اين يافته‌ها در ساير تحقيقات نيز مشاهده شده است. بعلاوه در دو تحقيق (كربك و سيري، 1988؛ و مين و همكاران، 1985؛  به نقل از بينگ ـ هال[16]، 1999) به اين يافته رسيدند كه افراد اجتنابي گرايش دارند كه روابطشان را با والدينشان آرمان‌سازي كنند.

آنها از ادراك غلط دفاعي و يادآوري انتخابي سود مي‌جستند تا از درد و خشمي كه با روابطشان همراه بود، اجتناب كنند. نوجوانان اجتنابي در مقايسه با افراد بزرگسال، بيشتر احتمال دارد كه روابط خود را با والدين و روابط والدينشان را با يكديگر مثبت ارزيابي كنند.

نوجوانان و بزرگسالان مضطرب ـ دوسوگرا (مقاوم) تجارب عشقي‌شان را عمدتاً شامل وسواس، ميل براي رابطه متقابل و اتحاد، با نوسان ـ هيجاني، تأثيرپذيري از جذابيت جنسي و احساس حسادت زياد مي‌دانستند. آنها بي‌نهايت احساساتي و درگير انواع عشق‌هاي زودگذر بودند. اين گروه به راحتي عاشق مي‌شدند و طول مدت روابط آنها بسيار كوتاه بود. آنها گزارش مي‌كردند كه نسبت به تواناييهاي خودشان دچار گرديدند و احساس مي كنند كه ديگران آنها را درست درك نكرده‌اند و كمتر از حد مورد قدراني واقع شده‌اند. آنها بيشتر از دو گروه ديگر احساس تنهايي مي‌كردند. اين گروه بيشتر احتمال داشت كه فقدان حمايت پدري را گزارش كنند، اغلب اينها رفتار پدرانشان را بد و غيرمنصفانه مي‌دانستند.

 

ج) الگو و روش خود گزارش‌دهي 4 گروهي

بارتولومي[17] (1990، بارتولومي و هورويتز[18]، 1991؛ به نقل از هورويتز، بارتولومي و روزنبرگ[19]، 1993)، بر اساس پيشنهاد بالبي كه گفته است الگوهاي دلبستگي، انعكاس الگوهاي مؤثر از خود و ديگران است، اين طرح (جدول 2 ـ 5) را ارائه كرده است.

 

به نظر بارتولومي الگوهاي فرد از خود مي‌تواند به دو نوع تقسيم شود. مثبت («خود» فرد شايسته براي عشق و توجه ديده مي‌شود) يا منفي («خود» فرد بي‌ارزش انگاشته مي‌شود). به همين صورت الگوهاي فرد از ديگران مي‌تواند مثبت (ديگران افرادي در دسترس و مراقبت كننده‌اند) يا منفي (ديگران غيرقابل اعتماد يا طرد كننده‌اند) باشد. تعامل «الگوهاي خود» و «الگوهاي ديگران»، 4 سبك دلبستگي را به وجود مي‌آورند.

از اين 4 سبك، سه سبك منطبق بر سبكهاي ارائه شده توسط ديگران (هازن و شيور؛ مين و همكاران) است. اما با آنكه سبك ناديده انگاشته در سبكهاي مين آمده است، ولي جدا از سه سبك هازن و شيور است.

بارتولومي در تعريف افراد داراي اين سبك مي‌گويد: افراد ناديده انگاشته، بر موفقيت و اتكاء بر خود تأكيد مي‌كند و احساس خود ارزشمندي را حفظ مي‌نمايند، ولي اين كار به قيمت از دست دادن صميميت با ديگران برايشان تمام مي‌شود. در واقع به نظر بارتولومي اين سبك تركيبي از دو گروه ايمن و اجتنابي است.

بارتولومي و هوروتيز (1991، به نقل از كروول[20] و همكاران، 1999)، ابزار كوتاهي را با عنوان «پرسشنامه ارتباط»[21] (RQ) براي اندازه‌گيري اين سبكها، ارائه كرده‌اند. اين ابزار شامل 4 بند است كه هر كدام از بندها معرف يكي از سبكهاي معرفي شده‌اند. آزمودني‌ بايد يكي از بندها را كه براي خود مناسبترين تشخيص مي‌دهد، انتخاب كند. دقت در اين پرسشنامه روشن مي‌سازد كه سه بند اين پرسشنامه، حتي از نظر كلمات فرق چنداني با بندهاي هازن و شيور ندارند. گويي در واقع آنها فقط يك بند را درباره سبك ناديده انگاشته، ارائه كرده‌اند.

[1] . Waters, E.

[2] . Deane, K. E.

[3] . Socialability

[4] . dependency

[5] . The Adult Attachment interview

[6] . dismissing

[7] . detached

[8] . avoidant

[9] . prooccupied

[10] . enmeshed

[11] . unresolved

[12] . abuse

[13] . Eichberg, C.

[14] . traumatic

[15] . disorientation

[16] . Byng-Hall, J.

[17] . Bartholomew, K.

[18] . Horowitz, L.M.

[19] . Rpsenberg. S. E.

[20] . Crowell, J. D.

[21] .Relationship Questionnaire