(( تجربه هاي خيلي قطعي نشان داده است كه افراد پاك مجرد براي اينكه بيشتر به اصلاح نفس خودشان برسند ، به اين عنوان و به اين بهانه ازدواج نكرده اند و يك عمر مجاهده نفس كرده اند اولاً اغلبشان در آخر عمر پشيمان شده اند و به ديگران گفته اند ما اين كار را كرديم شما نكنيد و ثانياً با اين كه واقعاً ملّا بودند : در فقه و اصول مجتهد بودند ( اغلب اينها حكيم و فيلسوف هستند ) حكيم و فيلسوف بودند ، عارف بودند ، تا آخر عمر و مثلاً در هشتاد سالگي باز يك روحيه بچگي و جواني و يك خاميهايي در اينها وجود داشته است ، مثلاً يك حالت سبكي خاصي كه گاهي يك جوان دارد ، مي بيني همان حالت در اين آدم هفتاد ساله هست ، و اين نشان مي دهد كه يك پختگي هست كه اين پختگي جز در پرتوي ازدواج و تشكيل خانواده پيدا نمي شود،در مدرسه پيدا نمي شود،در جهاد نفس پيدا نمي شود،  با نماز شب پيدا نمي شود ، با ارادت به نيكان هم پيدا نمي شود ، اين را فقط از همين جا بايد به دست آورد )) . 1

اما در اينجا مي خواهيم كمي دقيق تر به ازدواج نگاه كنيم و به چند بعد آن بصورت جزئي تر بپردازيم و از فوايد و ضرورتهاي آن باز هم بيشتر سخن بگوئيم .

تمتع و التذاذ جنسي : كتمان نمي توان كرد كه با بلوغ جنسي ، نياز به جنس مخالف در انسان قوت مي گيرد ، اين نياز نه يك امر مذموم بلكه بر اساس طبيعت خلقت ما وجود دارد و همچون نياز به خوردن ، خوابيدن و … بصورت غريزي مي باشد . اگر هر كدام از نيازهاي انسان بي پاسخ گذاشته شوند ، نقص هائي را در وجود باعث مي شوند كه اين نقائص برخي در جسم است و برخي در روح و روان ، و در اين ميان برخي نيازها را مي توان مدت زمان بيشتري بي پاسخ گذاشت ، اما برخي را به هيچ وجه نمي توان از ارضاء آن غفلت كرد . مثلاً نياز به تغذيه ، نيازي است فوري و ضروري كه بايستي به آن پرداخته شود ، چند روز نخوردن و يا نخوابيدن انسان را تا سرحد مرگ به پيش مي برد و كل سيستم جسمي و عصبي انسان را بهم مي ريزد . در مورد نياز جنسي اگر چه مي توان آن را تا حدي كنترل كرد و مدت زمان بيشتري آن را معطل گذاشت ، اما محروميت از آن آثار رواني منفي را بر روح و روان افراد مي گذارد ، مخصوصاً آنجا و آن زمان كه اين غريزه از يك طرف تحريك شود و از طرف ديگر ارضائي نيز وجود نداشته باشد .

نياز به جنس مخالف و ارضاء غريزه جنسي ، اولين و بديهي ترين دليل ازدواج مي تواند باشد و چون پس از ارضاء هر غريزه اي نوعي آرامش ، تعادل و تقويت به وجود انسان تزريق مي شود ، ارضاء غريزه جنسي يكي از علل آرامش رواني انسان است .

گرچه مي توان به طريق ديگر اين نياز را برآورده كرد چه از راه حرام ـ تحت عنوان زنا ـ و چه از راه حلال ـ تحت عنوان ازدواج موقت ـ اما هر كدام از آنها نواقصي را در درون خود دارند . وقتي اين نياز از طريق حرام برآورده شود علاوه بر مفاسد بسياري كه بر آن مترتب است كه حوصله پرداختن به آن در اين بحث نيست ، كمترين حدي از نقص كه مي توان براي آن برشمرد ، اين تشبيه است كه فرض كنيم كسي براي رفع گرسنگي با پول خود از طريق كسب و كار غذايي تهيه مي كند و ديگري پولي را مي دزد و آن غذا را تهيه مي كند ، آيا حالات رواني هر دو و نتايج هر دو يكسان است ، البته اين تشبيه ناظر به كمترين حداشكال ارضاء غريزه جنسي از طريق حرام است و گرنه مفاسد بسياري اين پديده در درون خود دارد .

از طرف ديگر ازدواج موقت نيز راهي مطمئن براي پاسخ گويي به اين غريزه نيست ـ گر چه در مواردي موقتاً مشكل گشاست ـ نياز جنسي را نمي توان با يك بار و چند بار براي هميشه ارضا كرد ، نيازي است كه ساليان طولاني در وجود انسان است ، بنابراين آيا راهي سالم تر و مطمئن تر و امن تر جز ازدواج دائم پيش روي انسان هست .

تغذيه نياز عاطفي : گفتيم نياز جنسي اولين و بديهي ترين دليلي است كه براي ازدواج ممكن است به هر فكري خطور كند ، اما اگر صرفاً فقط همين يك نياز ، دليل اصلي ازدواج باشد به عده اي كه مي گويند ازدواج يك لذت گران است كه توجيه اقتصادي ندارد حق خواهيم داد ، چرا كه انسان براي چند لحظه لذت بايستي بهاي گراني را بپردازد و مسائل و مشكلات بسياري را بپذيرد .

اما فراتر از نياز جنسي كه ازدواج به بهترين شكلي به تأمين آن مي پردازد اما كمي گران تمام مي شود ـ و دو روش ديگري را كه نام برديم ارزانتر اما ناگواراتر و نامطمئن تر به تأمين آن مي پردازند ـ نيازي در وجود انسان هست كه جايگزيني ديگر براي پاسخ دادن به آن نياز جز ازدواج وجود ندارد و آن نياز ، نياز عاطفي است .

انسان را از اينرو نام انسان نهاده اند كه نياز به انس دارد و ريشه لغوي انسان از انس گرفته شده است ، انسان با مؤانست با ديگران آرام تر مي شود ، هر چند كه انس حقيقي در انس با محبوب ازلي و ابدي است .

نياز عاطفي ، نيازي است كه انسان پس از پشت سر گذاشتن دوران كودكي و نوجواني ، وجود آن را ملموس تر احساس مي كند و تفاوتي نمي كند كه انسان تا قبل از جواني در فضاي محبت آميزي بزرگ شده باشد يا خير ، و هر چقدر انسان والدين مهربان و دلسوزي داشته باشد و هر چقدر برادران و خواهران مهربان و هر چقدر دوستان خونگرم و صميمي داشته باشد ، باز هم احساس مي كند هنوز تشنه يك نفر ديگر است ، تشنه محبت ورزيدن و مورد محبت قرار گرفتن ، نياز عاطفي نيازي است كه حتي انسان وقتي در ميان انسانهاي مهربان هم قرار دارد وجود آن را حس مي كند ، احساس مي كند يكي ديگر بايد باشد تا با او راحت تر حرفهاي دلش را بزند ، محبتش را عرضه كند و مورد پذيرش آغوش باز ديگري قرار گيرد . و جالب اينجاست كه اين عطش و نياز را نسبت به جنس مخالف خود هم مي بيند و در اين ميان ، هيچ چيزي نمي تواند به اين نياز حقيقي و مهم ، به طيبي و طاهري و گوارايي ازدواج ، پاسخ دهد و بواسطه وجود اين نياز است كه وقتي انسان در كنار همسر قرارمي گيرد ، به انس و آرامش مي رسد و اين سكونت و آرامش نه يك امر مجازي و قرار دادي است ، بلكه امري حقيقي و فطري است كه بر حسب خلقت ما طرح ريزي شده است .

(( و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه انّ في ذلك لايات لقّوم يتّفكّرون ( روم / 21 )

(( و از نشانه هاي او اين است كه براي شما از جنس خودتان جفتي آفريد تا در كنار او آرامش يابيد و ميان شما مودت و رحمت قرار داد و در اين كار نشانه هايي است براي كساني كه تفكر مي كنند )) .

همسر ، كسي است كه وجود ما را از تك بودن و تنها بودن به يك وجود مجموعه دار و كاملتر شده تبديل مي كند و بواسطه همين تكميل شدن و ارضا شدن چند بعدي است كه وجود ما آرام تر و تسكين يافته تر مي شود .

تحقيقات علمي نيز نشان داده است كه متأهلين از لحاظ روحي و رواني داراي ضريب سلامتي بالاتري از افراد مجرد مانده ها مي باشند و ميزان مفاسد و جنايتها و همچنين خودكشيها در ميان مجرد مانده ها بيشتر از متأهلين است و اين ناشي از اين حقيقت است كه تأهل وجود رواني انسان را سالمتر و آرام تر مي كند و جلوي خيلي از مفاسد ـ كه ناشي از ناآرامي و اضطراب روحي و رواني است ـ را مي گيرد . ارضاء نياز عاطفي امري بمراتب مهمتر از ارضاء نياز جنسي است و برآورده كردن اين نياز تنها با ازدواج ممكن است ، البته باز هم ازدواج منافعي ديگر هم در بر دارد كه در ابتداي سخن به آن اشاره شد و در ادامه باز هم به آن اشاره مي شود اما بعنوان يك جمع بندي از ضرورت ازدواج مي توان اينگونه گفت كه بدليل نياز جنسي از يك طرف و نياز عاطفي از طرف ديگر ، ازدواج بواسطه اينكه بهترين ، گواراترين ، پاكترين و دائمي ترين تغذيه را فراهم مي كند ، اين تغذيه به انسان آرامش و سكونتي عطا مي كند كه نتيجتاً كار كرد جسمي ، فكري ، روحي و رواني ، اجتماعي و اقتصادي انسان را افزايش مي دهد و وجود سالم تر چند بعدي منشأ خيرات و بركات بيشتري مي شود .

بنابراين ازدواج بدليل خدماتي كه به انسان عطا مي كند و فوايدي كه در درون خود دارد به وجود انسان آرامش و تسكين بيشتري را عطا مي كند و اگر دريابيم كه هر نوع تسكين و آرامش براي رسيدن به تعادل وجودي و افزايش كاركرد و كارايي انسان است ، نتيجه مي گيريم كه انسان در اثر ازدواج وجود سالم تر و آرامش يافته تري دارد و بواسطه همين وجود سالم و تسكين يافته تر ، هم بهتر زندگي خواهد كرد و هم مفيدتر ـ هم براي خود و هم براي ديگران ـ گذران عمر خواهد كرد . و اگر طرف ديگر مسئله را نگاه كنيم كه مجرد مانده ها كه بهر دليلي سالهاي سال ، در محروميت از ارضاء نياز جنسي از يك طرف و ارضاء نياز عاطفي از طرف ديگر هستند و بواسطه همين محروميتها ، وجودهاي ناسالم تر و روان هاي ناآرامتري دارند ، اهميت ازدواج و فوايد و نتايج آن بيشتر خود نمايي مي كند .

فوايد ديگر : گذشته از نيازها كه ضرورت ازدواج را معني مي بخشند ، بناي ازدواج تنها بر رفع ضرورتها تكيه ندارد ، بلكه علاوه بر آن ، بر منافع و فوايد ديگري نيز استوار است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود .

1ـ بزرگ شدن روح : يكي از مهمترين نتايجي كه در اثر ازدواج حاصل مي شود بيرون رفتن فرد از مدار فرديت خود و شكسته شدن نسبي اما قابل توجه حصار نفسانيت انسان است ، ازدواج توأم با توجه به يك فرد ديگر ـ كه تا بحال غريبه بوده و يا حكم نامحرم داشته است ـ مي باشد و اين امري است مهم ، چرا كه تا بحال جوان ما بجز وجود خود و آمال و آرزوهاي خود فكري ديگر نداشته است ، اما بواسطه ازدواج ، يك نفر ديگر نيز در مدار برنامه ريزي و توجه او قرار مي گيرد و حاضر است از وجود خود و داشته هاي خود به ديگري نيز عطا كند و بواسطه محبت و دوستي كه ايجاد ميشود (( من )) وجودي فرد گسترش يافته و از مدار صرف خودبيني خارج مي گردد و تلاش براي آسودگي ، رفاه و آسايش يك نفر ديگر حكايت از بزرگ شدن روح فرد مي كند چرا كه وي ، يك نفر ديگر را تحت لطف قرار مي دهد و بواسطه وي يك نفر ديگر زندگي راحت تري را تجربه مي كند .

2ـ تمرين محبّت كردن : در ازدواج يك اتفاق مهم ديگر مي افتد و يا بايستي بيفتد و آن صميميت و دوستي بين دو نفر است و اين يكي از اهداف مهم دين اسلام است كه افراد با هم دوست و صميمي شوند . خداوند در ازدواج چاشني يك ارتباط محبت آميز را با قرار دادن مودت و رحمت بين زوجين قرار داده است ، بنابرين ازدواج يكي از بهترين زمينه ها براي تمرين محبت كردن ـ آنهم يك محبت حلال ، طيب و مهمتر از همه واقعي ـ را فراهم مي كند و همين تمرين محبت كردنها  كم كم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوف تر مي كند .

3ـ تمرين در ارتباطات : در ازدواج فرد سالها تمرين مي كند كه رابطه محبت آميز را چگونه حفظ كند و آنرا در حد عالي نگه دارد و اين تلاش خود بخود تغييرات عميقي را در افراد بوجود مي آورد ، وقتي فرد عادت كند سالها به خوبي صحبت كند ، اهل عطوفت و گذشت باشد ، رفتار مهرباني داشته باشد ، اهل خير و انفاق باشد و آنقدر روحش بزرگ شود كه ديگري را برخود مقدم بشمارد يا حداقل به اندازه خودش به او اهميت دهد ، مطمئناً بعد از گذشت چندين سال ، خواهيد گفت اين فرد بافرد قبل از ازدواج خيلي فرق كرده و خيلي بهتر شده است .

4ـ شخصيت مفيدتر و مستقل تر : در ازدواج بدليل اينكه افراد با واقعيتهاي زندگي بيشتر مرتبط مي شوند و مسئوليت هاي بيشتري را بر عهده مي گيرند ، لذا جسم و ذهن هر دو براي بهبود و رفاه زندگي تلاش بيشتري را مي كنند و نتيجتاً فرد از لحاظ فردي از حالت نياز و وابستگي به سوي استقلال و خودكفايي گام بر مي دارد و از لحاظ اجتماعي فرد كم كم از يك وجود مصرف كننده به وجود توليد كننده يا خدمات دهنده در اجتماع تبديل مي شود .

5ـ و باز هم ادامه خط سير بزرگ شدن انسان : آنزمان كه فرزنداني هم به جمع زوجين اضافه شوند ، اين بار زن و مرد از مقام زوجيت به مقام والدين ارتقا مي يابند و چه زحمتها ، تلاشها و كوششها براي اينكه انساني ديگر به اين دنيا قدم بگذارد و رشد و پروش يابد را متحمل مي شوند و اگر زماني زن و مرد به يكديگر عشق مي ورزيدند به اين دليل بود كه از همديگر لذت مي بردند ، با آمدن فرزندان ، علاوه بر خود به كساني ديگر نيز مهر و محبت مي ورزند ، اما اين دفعه نه به اين دليل كه نفعي و لذتي ببرند ، بلكه بدين علت كه نفعي برسانند و بهره اي را ارزاني كنند . و در اين مقام است كه انسانها با كمي توجه به رشحاتي از مفهوم خدا بودن و بنده پروري پي مي برند .

بگذريم كه بحث به درازا كشيد ، اما در خلال اين حرفها و صحبتها و ادعاها ممكن است يك سؤال براي شما بوجود آيد كه چرا در برخي ازدواجها اين مسائل ديده نمي شود ، اين لذتها و شيريني ها و اين رشدها و بزرگ شدنها يا مشاهده نمي شود يا كمتر مشاهده مي شود و چرا از آن مهر و محبتي كه خداوند در آيه اشاره شده ، ياد كرده كمتر اثري مي بيند .

و اين بحثي است مفصل و جالب و جذاب كه برخي علل آن برمي گردد ، به نامناسب بودن انتخابها در قبل از ازدواج و برخي علل ديگر كه بسيار مهمتر و اساسي تر است ، برمي گردد به كيفيت رفتارها پس از ازدواج كه از حوصله نوشتار ما خارج است و شايد اگر توفيق الهي نصيب شد بدان مبحث نيز در نوشتاري ديگر بپردازيم .

اما سخن آخر با شما خوانندگان عزيز اينكه ، يك دليل بسيار محكم براي ازدواج كردن خود قائل شويد ، دلايلتان براي ازدواج بسيار بيشتر و وسيعتر از ارضاء نياز جنسي باشد ، حتي هدفتان از ازدواج ، از ارضاء نياز عاطفي هم بيشتر باشد ، چون ازدواج بيشتر از ارضاء اين دو نياز ، اهداف والاتر و مهمتري را نيز در خود داراست و همين اهداف والاست كه برخي در اثر ازدواج رشد مي كنند و اوج مي گيرند و همچون حضرت امام خميني (( ره )) اين جمله پر از تأمل و پر رمز و راز را مي گويند كه (( مرد از دامن زن به معراج مي رسد )) و برخي هم در اثر ازدواج كم مي آورند و بازي را مي بازند و نتيجتاً نظرشان نيز نسبت به ازدواج تغيير مي كند .

ازدواج گرچه با ضرورت ارضاء نيازها قوت مي گيرد ، اما شيريني و دوام آن با قائل شدن و متوجه بودن به اهداف والاي آن محقق مي گردد ، ازدواج مثل تحصيل علم مي باشد ، گرچه ممكن است ضرورت خواندن و نوشتن و احتياج به سواد ، پاي ما را به مدرسه بكشاند ، اما علم منافعي بسيار بيشتر از سواد خواندن و نوشتن در خود نهفته دارد و خيلي از رشدها ، توانمنديها ، ابتكارات و … بواسطه علم صورت مي گيرد و سختي هاي علم نبايد مجوز اين گردد كه علم تخطئه شود .

ازدواج نيز همينگونه است ، ازدواج گرچه به نيازهاي جنسي و عاطفي انسان پاسخ مي دهد و او را سرشار از احساس و هيجان مي كند اما در عين حال بواسطه زمينه هاي تلاش و فعاليت و تصميم گيري كه براي انسان فراهم مي كند وجود او را پخته تر مي كند و او را از مدار خودبيني به ديگري بيني و غيربيني ارتقا مي دهد و روح و روان او را لطيف تر ، خيرخواهانه تر و دوست داشتني تر مي كند و باعث بزرگ شدن روح انسان مي شود .

بنابراين سعي كنيد اهداف بزرگتري از ازدواج داشته باشيد ، صرفاً به التذاذ يا ارضاء نيازهاي روحي و يافتن يك هم صحبت يا همدم براي خود فكر نكنيد ، بلكه به رشد همه جانبه در تمامي ابعاد وجود خود فكر كنيد ، تفكرتان را از بهره بردن به بهره رساندن بالا ببريد ، و از توقع داشتن ازديگري به توقع داشتن از خود براي خدمت كردن به ديگري ، روح خود را بزرگ كنيد و از شرط و شروط هاي بي مورد گذاشتن براي ديگري به جهت اينكه وي امكانات رفاهي شما را در حد عالي فراهم كند يا بواسطه وجود او به نان و نوائي برسيد ،به بزرگ شدن وجود خودتان براي مفيدتر بودن براي همسر آينده تان فكر كنيد .

وقتي اينگونه ديدتان نسبت به ازدواج متعالي شود آن وقت حتي مشكلات و سختي ها نيز شيرين و سازنده اند ، آن وقت آسان گيرتر نسبت به ديگران و سخت گيرتر نسبت به خودتان خواهيد شد . چرا كه آمده ايد در ميدان و ورزشگاه صحنه زندگي بازي كنيد و خوب نيز هنر نمايي كنيد و نيامده ايد كه فقط تماشا كنيد كه اگر ديگران خوب بازي كردند سوت و كف بزنيد و اگر مطابق ميل شما بازي نكردند لعن و نفرين بفرستيد .