از فلسفه و اهداف ازدواج بيشتر بدانيد

گام دوم

(( يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر )) ( بقره / 185 )

(( خداوند آساني و آسايش را براي شما مي خواهد و سختي را برايتان نمي خواهد )).

يك روز براي ديدن يكي از دوستانم به خوابگاه دانشگاه رفتم ، در دوران ليسانس با هم بوديم و او فوق ليسانس قبول شده بود ، هر از چند گاهي به او سرمي زدم و با بعضي از دوستان او نيز آشنا شده بودم . در اتاق دوستم ، صحبت از مسائل مختلفي كرديم ، به يكباره ياد يكي از هم خوابگاهيهايش افتادم ، گفتم راستي فلاني كجاست ، گفت از خوابگاه رفته بيرون و داخل شهر خانه گرفته ، گفتم چرا ؟ گفت : اينطوري راحت ترند ، پرسيدم چطور ؟ گفت براي اينكه نياز جنسي شان را راحت تر ارضاء كنند ، بگذريم از شرح جزئيات پرسيدم خب چرا ازدواج نمي كند و چرا از راه حرام ؟ ، با اينكه طرف مورد صحبت ما پايان دوره فوق ليسانس بود و در يك شركت نيز مشغول به كار بود و مشكل سربازي هم نداشت و به راحتي مي توانست يك زندگي را اداره كند ، در جوابم حرفي را زد كه تا بحال نشنيده بودم ، گفت : ميدوني آنها به چه چيز معتقدند  ، معتقدند كسي كه يك ليوان شير احتياج دارد نمي رود يك گاو بخرد .

از اين حرفش يكه خوردم ، با خود گفتم بعضي ها عجب استدلالاتي براي خود درست مي كنند . نمي دانم مطلب را گرفتيد يا نه ، اما بعضي ها ازدواج را صرفاً براي التذاذ جنسي مي دانند و چون آنرا كار پر دردسر و پر هزينه أي مي دانند از طريق ديگر ميان بر مي زنند تا به همان نتايج با كمترين هزينه و وقت دست يابند .

اما آيا فلسفه ازدواج فقط همين است و آيا اگر نياز جنسي نبود ازدواج نيز معنا و مفهومي نداشت ، راستي چرا بايد ازدواج كرد ؟ چرا ازدواج سنت پيامبر گشته و تكميل كننده دين معرفي گشته است . اگر بخواهيم بحث كنيم كه چرا بايد ازدواج كنيم و فلسفه و ضرورت ازدواج چيست ، بايستي ازدواج را در گستره فلسفه دين بحث كنيم ، و در بحث از فلسفه احكام و سنت ها مي توانيم خيلي از دستورات ديگر دين را نيز زير سؤال ببريم ، مثلاً چرا بايد نماز بخوانيم . چرا بايستي روزه بگيريم . چرا بايد خمس و زكات بپردازيم ، فلسفه حج و جهاد چيست و خلاصه چرا بايد به امر و نهي هاي دين عمل كنيم و اگر بخواهيم پاسخ دهيم لازم است كه جايگاه انسان و فلسفه وجودي وي در دين را به بحث بگذاريم ، يعني بايستي بحث كنيم كه اولاً : ما چه كسي هستيم ، يعني انسان چه تعريفي دارد ؟ و ثانياً : ما در دنيا چه مي كنيم ؟

هر كدام از اينها مباحث بسيار گسترده اي است كه در حد چندين كتاب هستند اما در اينجا به اجمالي از آن اشاره مي شود .

تركيب وجودي خلقت ما انسانها به گونه أي است كه در وراي اين جسم ، يك روحي وجود دارد كه از هر محدوديتي گريزان است و به هيچ حدي قانع نيست ، وجودي است كه هيچ محدودي نمي تواند او را قانع كند و از تلاش باز بدارد ، اگر مي بينيد كه هر كس ، در هر جا هست ، به هر چه دارد قانع نيست و باز هم بيشتر مي خواهد ناشي از خصلت روح بشر است .

در روح ما پرتوي از روح خداست (( نفخت فيه من روحي )) ( حجر / 29 ).

همه اين عطشها ، شعله ها ، تلاشها و … ناشي از همان روحيه خدايي است كه در وجود ماست ، آيا ديده ايد فرزندي رفتاري شبيه والدينش داشته باشد در اين حالت مي گوئيم كه روحيه پدر و مادرش را به ارث برده است ، ما نيز از خدا ارث برده ايم و روحيه خدا را داريم و خدا چون از هر چه كه تصور كنيد ، از علم ، قدرت ، جمال ، كمال و … نهايت و مطلق آنرا دارد ما نيز چون از روحيه او در ما دميده شده است مي خواهيم همانها را داشته باشيم از اينرو مي بينيد هر كس در هر وادي كه هست به هيچ حدي قانع نيست و نهايت آنرا مي خواهد .

در بياني ديگر ، تركيب خلقت ما خليفه گونه است ، (( و اذقال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه ))

(( و هنگامي كه پروردگارت گفت من در روي زمين خليفه قرار مي دهم )) ( بقره / 30 )

اگر قبول كنيم كه خليفه يعني جانشين و قائم مقام ، و جانشين و قائم مقام يعني كسي كه تمامي اختيارات و امكانات مقام بالاتر را در يك رده پائين تر دارد ، آن وقت مي فهميم كه اولاً : تركيب وجودي ما به گونه أي است كه يكسري استعدادهاي فراوان و بينهايتي در وجود ما نهفته شده كه وقتي حساب مي كنيم اين استعدادها ي اضافي ، به چه دردي مي خورد به اين نتيجه مي رسيم كه فقط به درد خليفه شدن مي خوريم ثانياً : خداوند اينگونه خواسته كه ما جانشين او در زمين باشيم ، يعني خدايي فكر كنيم ، خدايي بينديشيم و خدايي عمل كنيم ، و استعداد همه اين كمالات را در وجود ما بصورت بالقوه گذاشته است . ثالثاً : وقتي در رفتار انسانها دقت كنيم ، وقتي در آمال و آرزوها ، تلاشها و رفتارها ، امكانات وجودي و … دقت كنيم در مي يابيم كه انسانها طوري عمل مي كنند كه گويا مي خواهند در اين دنيا ، خدايي كنند ، اين نه يك امر مذموم بلكه دقيقاً خواسته اي است كه هم ناشي از تركيب وجودي ماست و هم همان انتظاري است كه خداوند از ما دارد كه جانشيني او را بر عهده بگيريم بنابراين اين زياده طلبي نه تنها نقص انسان نيست كه جزء ضرورت وجودي خلقت اوست .

مثال ما در اين دنيا مثال بذر گندمي است كه از خوشه جدا شده است وقتي بذر گندم را با بوته گندم مقايسه كنيم ممكن است بگوئيم اين كجا و آن كجا ( وقتي گياه مادر را بزرگتر در نظر بگيريم مثل بذر درختان ، وضعيت حادتر و جالب تر است ) اما اين دو هيچ تفاوتي با هم ندارند ، فقط يكي استعداد بالقوه دارد و ديگري تبديل به بالفعل شده است ، جايگاه حال ما انسانها نسبت به جايگاه واقعي ما در مقام جانشيني خداوند نيز همينگونه است ، خواهيم گفت ما كجا و آن مقام كجا ، ما كجا و خلافت خداوند كجا ، اما بايستي بدانيم ما را خليفه خدا خلق كرده اند اما بصورت بالقوه و اين استعداد و توانايي در ما هست كه به اين مقام برسيم .

اما اگر در اين دنيا آمده ايم فقط بخاطر همين بوده كه اين استعداد بالقوه تبديل به بالفعل شود ، اگر هر بذري احتياج به يك محيط رشد دارد محيط رشد ما نيز دنيا ست . و اگر خوب دقت كنيم خواهيم فهميد كه تمامي آنچه که در دنياست به نوعي براي رشد ما فراهم گشته است البته همزمان طرف ديگر سكّه ، دنيا محل امتحان نيز هست چرا كه تفاوت ما با ساير مخلوقات ، وجود اختيار و حق انتخاب است و انسانها با انتخابهايشان و كيفيت اعمالشان يا به رشد و جهت مطلوب مي رسند و يا برعكس ممكن است درجا بزنند و حتي سير منفي داشته باشند .

خط سير زندگي انسان از تولد تا مرگ ، تماماً براي امتحان گرفتن است .

(( خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملا ))

(( مرگ و زندگي را بيافريد تا شما را بيازمايد كداميك از شما بهتر عمل مي كنيد )) ( ملك / 2 )

هدف خلقت همين است كه ببينند كداميك بهتر عمل مي كند و بيشتر بدرد مي خورد ، بواسطه همين امتحانهاست كه انسانها رشد مي كنند ، رتبه پيدا مي كنند و بالاتر و بالاتر مي روند تا به مقام خلافت مي رسند و نشان خلافت بر دوش آنان نصب مي شود كه خطاب به حضرت ابراهيم عليه السلام رسيد : (( قال انّي جاعلك للناس اماما )) ( بقره / 124 ) و به حضرت داوود نيز چنين خطاب رسيد :

(( يا داود انّا جعلناك خليفه في الارض فحكم بين الناس بالحق )) ( ص / 26 )

همه آنچه كه در دنياست ، از خوشيها ، رنجها ، مشكلات ، مصيبتها ، فرازها و فرودها براي رشد دادن انسان است دنيا آزمايشگاه و ورزشگاه انسان است ، اگر هر كس تصور ديگري از دنيا داشته باشد به رنج و زحمت مي افتد ، در اين دنيا نه مي توان به خوشي دائم رسيد و نه دنيا را به گونه أي طراحي كرده اند كه بتواند خوشي را ارزاني كند ، مي گويند يك محيط را از آنچه كه در درون آن است مي توان تشخيص داد ، وقتي وارد اتاق شويد كه در آن كابينت ، ظروف ، يخچال ، گاز ، وسايل خوراكپزي و … باشد مسلماً نتيجه مي گيريد كه اينجا آشپزخانه است و مطمئناً نخواهيد گفت كه اينجا ، اتاق خواب است . دنيا نيز همينگونه است ، وقتي به آنچه كه در دنيا ، از امكانات و وقايع هست نگاه كنيد . از مشكلات از اوجها ، از فرودها ، از مريضي ، از فقر ، از ثروتهاي هنگفت ، از غم و پريشاني ، از خوشي و نهايتاً از مرگ ، وقتي به اينها نگاه كنيد اگر درست تعقل كنيد مطمئناً نخواهيد گفت كه دنيا عشرتكده است چرا كه عيش و نوش هيچ كسي را بي نيش نگذاشته و به آخر نرسانده است ، خوابگاه و استراحتگاه هم نيست چرا كه اينقدر سر و صدا و مشكلات هست كه نمي گذارند كسي راحت بخوابد ، جنگل هم نيست چرا كه در ميان همين حيوانات دو پا ، انسانهايي يافت مي شوند كه در اوج معرفت ، پاكي و نيكي هستند ، ظلمتكده هم نيست چرا كه شعله هاي هدايت را هم روشن كرده اند . فقط به يك چيز بيشتر از همه شباهت دارد . به آزمايشگاه ، به جايي كه فقط امتحان مي گيرند ، يك امتحان بسيار بزرگ و طولاني و بسيار هم زيركانه بطوريكه كمتر كسي متوجه مي شود كه در موقعيت امتحان است و همه آنچه كه در اطرافش مي گذرد يك صحنه سازي زيركانه توسط يك كارگردان بسيار خبره ، بيشتر نيست .

وقتي اين ديدار نسبت به زندگي ، دنيا ، انسان و خدا داشتيم آن وقت كم كم فلسفه و هدف ازدواج خود را نمايان مي كند ، ازدواج همه ابعاد وجودي انسان را به محك فرا مي خواند ، تا قبل از ازدواج عوامل آزماينده خصوصيات حقيقي افراد بسيار كم است ، اما به هنگام ازدواج به يكباره صحنه تغيير مي كند ، آنقدر عوامل آزماينده در اين مرحله زياد است كه كمتر بعد از ابعاد وجودي انسان خارج از آزمايش قرار مي گيرد .

ازدواج بهره گيري از تمتع جنسي ، دوري از تنهايي و … نيز هست اما در پس پرده و در اعماق آن يك مرحله مهمي براي رشد يافتن انسان است ، آنقدر كه ازدواج مي تواند انسان را رشد دهد كمتر مسئله أي اين خاصيت را دارد .

ازدواج بخاطر مشكلات و مسائلي كه دارد مي تواند توانائيهاي انسان را محك بزند و انسان بواسطه همين مشكلات و مسائل ، تمرين تواناتر شدن را انجام مي دهد ، برخي از افراد كه از مشكلات هراس دارند به اين نكته توجه نمي كنند كه بايستي وارد ميدان مشكلات شد تا كه آبديده شد .

ترس از مشكلات ازدواج نبايد ما را از ازدواج دور كند ، مگر بخاطر مشكلات تحصيل ، از تحصيل دوري مي كنيم ، مگر ما بخاطر مشكلات كار كردن ، كار را رها مي كنيم .

تعريفهاي متفاوتي كه از ازدواج مي شود بستگي به نوع ديدي است كه نسبت به ازدواج وجود دارد . بعنوان مثال فرض كنيد كه در يك باشگاه بدنسازي هستيد ، انواع وزنه ها ، دمبلها ، بارفيكسها ، دستگا ههاي مختلف ورزشي و … وجود دارند كه هر كدامشان براي يك عضو بدن و تقويت آن و كل مجموعه براي بدنسازي و تقويت كل بدن خاصيت و كاربرد دارد ، حال كسي كه با اشتياق و ميل و رغبت و علاقه به ورزش بدنسازي به آن باشگاه رفته باشد هر چه موارد تمرين و ورزش و دستگاهها و ابزار آلات بيشتر باشد خوشحالتر است چرا كه مي داند بهتر مي تواند تمرين كند و رشد كند و با انجام چند تمرين ممكن است خسته شود اما بي حوصله نمي شود . اما اگر كسي ديگر با اجبار يا اكراه و از سربي حوصلگي به همان باشگاه رفته باشد و مشتاقانه قصد ورزش و تمرين را نداشته باشد با اولين تمرين وزنه ها ، نه تنها خسته مي شود كه بي حوصله هم مي شود و ناراحتي خود را به روشهاي مختلف ابراز مي كند .

تفاوت اين دو فرد چيست ؟ تفاوت واضح است يكي براي تمرين و رشد كردن آمده و ديگري با اجبار يا اكراه وارد زمين باشگاه شده است . زندگي و ازدواج نيز همينطور است . براي كساني كه بخواهند در ابعاد مختلف رشد كنند از اين زمين و ميدانگاه جاي بهتري پيدا نمي شود و موارد تمرين و رشد بسيار زياد است ، اما براي كسي كه حال و حوصله تمرين كردن و قوي شدن و رشد كردن را ندارد ، ازدواج گرچه آغازي شيرين دارد اما ادامه خسته كننده اي را خواهد داشت .

همين تفاوت نگاهها به ازدواج است كه تعريف انسانها از ازدواج را متفاوت مي كند . بنابراين سعي كنيد از همين ابتداي كار ديد و نگرشتان را نسبت به ازدواج تصحيح و تكميل كنيد . ازدواج يك منشور چند پهلو است ، هر طرف آن ، بيانگر بعدي از ابعاد زندگي است ، يك طرف آن شور و شوق و لذت ، يك طرف آن محبت و صميميت ، يك طرف ديگر تلاش و زحمت ، طرف ديگر آرامش و سكونت و … اما وقتي كل مجموعه را با هم ديديد و همه ابعاد را در نظر داشتيد ، خواهيد ديد كه ازدواج ، يك مجموعهرشد دهنده براي شخصيت انسان و يك مجموعه انسان ساز است .

چند گروه هستند كه يا دير ازدواج مي كنند يا هم ممكن است ازدواج نكنند .

گروهي هستند كه ازدواج را يك لذت گران كه فاقد صرفه اقتصادي است مي بينند . از اينرو به طريقي ديگر در صدد التذاذ با قيمت كمتري هستند ، نمونه اين گونه افراد را در ابتداي فصل برايتان گفتم ، اين گروه بيشتر در ميان غير مذهبي ها هستند .

اما گروهي ديگر هستند كه ازدواج را مانع پيشرفت خود مي دانند ، آنهايي كه بيشتر دنبال علم يا ثروت يا كار و حرفه هستند در اين گروه جاي دارند ، تصور اينها از ازدواج ، از اينجا ناشي مي شود كه براي خودشان فقط يك بعد از زندگي قائلند و در همان يك جنبه مي خواهند رشد پيدا كنند ، از اينروست كه از ازدواج كمي واهمه دارند . اما اين قبيل افراد از چند نكته غافلند ، اول اينكه هنوز معنا و مفهوم ازدواج و زوجيت را در نيافته اند ، دوم اينكه از مفهوم رشد و رشد چند جانبه غافلند . خيلي از آنهايي كه مدعي اند بعد از ازدواج افت كرده اند ، وقتي در احوالشان خوب دقت شود ، اين نكته فهميده مي شود كه قبل از ازدواج رشدشان يك رشد واقعي و طبيعي نبوده ، بلكه رشد در فضاي مصنوعي بوده و ديگر اينكه يك بعدي رشد كرده اند و بالاخره با اين رشد يك بعدي ، يك روزي سقوط مي كردند و اين سقوط نه بدليل ازدواج بلكه به دليل سست بودن شخصيت خودشان بوده است .

حداقل توصيه اي كه براي اينگونه افراد مي توان داشت اين است كه اگر بخواهند يك بعدي رشد كنند ازدواج مي تواند كمك كار آنها باشد ، يعني اينگونه افراد مي توانند يك نفر ديگر را بعنوان همكار و همراه و در عين حال بعنوان همسر برگزينند و در همان جنبه نيز دو نفري رشد كنند و فرد هرايده و آرزويي داشته باشد بالاخره افرادي كه هم سنخ و همفكر وي باشند پيدا مي شود .

اما گروهي ديگر هستند كه ازدواج را مانع معنويت و سير و سلوك خود مي دانند ، اين تصور را بيشتر افراد خيلي خيلي مذهبي اما جزئي نگر دارند ، و اينها نيز از يك نكته غافلند و آن جامعيت اسلام است . اسلام معنويت را نمي خواهد در كنج عزلت آدميان يا گوشه حجره ها يا در تنهايي ها به انسان عطا كند ، بلكه او را به متن زندگي و اجتماع مي آورد و او را دران ميدان رشد مي دهد .

به پيامبر خبر دادند كه گروهي رفته اند كنج عزلت اختيار كرده اند تا خود سازي كنند ، پيامبر خشمگين به سوي آنها رفت و گفت آن راهي كه شما مي رويد راه من نيست . راه من اين است كه بخورم ، بياشامم ، با زنان آميزش كنم و در همان حال عبادت كنم و در اجتماع زندگي كنم ، آن گوشه عزلت سنت من نيست . سنت من رشد يافتگي در فضاي طبيعي اجتماع و زندگي است .

حتي براي آنهايي كه مي خواهند سير و سلوكي داشته باشند چه محلي بهتر و رشدانگيزتر از صحنه زندگي ، چه جايي بهتر از واقعيتهاي زندگي تا بتوان توانائيهاي فردي را محك زد . چه مكاني بهتر از اجتماع تا بتوان فهميد فرد چقدر رشد كرده است و چه جايي بهتر از ازدواج تا بتوان تمرينات را انجام داد .

آنهايي كه ترس از ازدواج دارند ، ترس از امتحان دادن و رشد كردن دارند ، زندگي مثل استخر شنا مي باشد تا فرد وارد آن نشده باشد ، نمي تواند بفهمد چقدر شنا ياد گرفته است .

كساني كه يكسره سرشان در عبادت و كتاب و اينگونه مسائل است و نمي خواهند ازدواج كنند ، دقيقاً مثل كساني هستند كه يك عمر كتابهاي آموزش شنا يا ديگر رشته هاي ورزشي را مي خوانند اما هيچگاه وارد گود ميدان نمي شوند كه بفهمند آنچه كه خوانده اند اصلاً به چه دردي مي خورد و چگونه مي توان از آنها استفاده كرد ، ازدواج ميدان يك ورزشگاه است تا هر كس هر چه در چنته دارد به بيرون بريزد .

اگر همه آنچه كه در كتابهاي اخلاق و سير و سلوك گفته شده نتواند انسان را آنقدر رشد دهد كه يك زندگي را اداره كند پس چه فايده از اينهمه وقت و تلاش و خواندن و خواندن . كسي كه عمري را به مطالعه و سير و سلوك گذرانده ، اگر آنقدر رشد نكرده كه بتواند مسئوليت اداره يك زندگي را قبول كند ، آيا در رشد او شك نمي كنيد و تازه او چه دارد تا به ديگران ارائه كند وقتي خودش توان انس و مؤانست با ديگري را ندارد .

همه اين اصناف و گروهها كه از ازدواج يا گريزانند و يا روي خوش نشان نمي دهند ، بدليل نگاه يك بعديشان به ازدواج است . هر كس فقط يك بعد آنرا مي بيند و از ساير جنبه هاي آن غافل است ، اما اسلام چون نگاه جامعي به ازدواج دارد و تمامي ابعاد و فوايد و مصلحتهاي آنرا در نظر دارد نگاه بسيار خوش بينانه و تشويق گرايانه به ازدواج دارد ، چرا كه انسان در اثر ازدواج رشد مي كند و همين رشد يافتگي است كه ملاك برتري مي شود ، آن وقت نماز متأهل ارزشي 70 برابر نماز مجرد دارد ، چرا كه يك متأهل كارش را مي كند ، تأمين اقتصادي و تنظيم يك زندگي را نيز بر عهده دارد ، از وجود خودش براي ديگري مايه مي گذارد وخيلي وظايف و مسئوليتهاي ديگر را بر عهده دارد،آن وقت به نماز مي ايستد و مسلماً اين نماز ارزشمندتر است از نماز يك مجرد است كه نه بازدهي اقتصادي فراواني دارد ، نه وظايف اجتماعي و خانوادگي چنداني بر عهده دارد ، و نه بازدهي عاطفي آنچناني دارد .