ارزش های جنبش زنان را منعکس می کنند. در این حالت، زن و شوهر به صورت برابر رابطه برقرار می کنند و قدرت و اختیار تقسیم می شود. هر دو همسر می کوشند وقت و انرژی خود را که صرف کار،بچه ها و روابطشان می کنند، متعادل سازند. زن و شوهرهای تحصیل کرده و شغل گرا، این نوع زندگی زناشویی را اختیار می کنند، مخصوصأ‌قبل از اینکه صاحب فرزند شوند. اما حداقل تا کنون،اشتغال زنان تأثیر زیادی بر تقسیم بندی کارهای خانه نداشته است. مردان در این خانواده ها بیشتر از آنهایی که در خانواده های تک نان آور هستند، در کارهای خانه مشارکت می کنند. اما همسر آنها قسمت عمده ی خانه داری را انجام می دهد، به طور متوسط تقریبأ‌سه برابر شوهرشان. برابری واقعی در زناشویی هنوز نادر است و زن و شوهرهایی که برای آن تلاش می کنند،اغلب به نوعی زناشویی مابین سنتی و برابرخواهی دست می یابند.

پژوهش ها حاکی از آن است که در رضایت زناشویی،تفاوت های جنسی آشکاری وجود دارد. مردان بیشتر از زنان گزارش می دهند که از زندگی زناشویی خود راضی هستند. زندگی زناشویی بدون دردسر با افزایش سلامت روانی و جسمانی مردان ارتباط دارد،پیامدی که از افزایش احساس دلبستگی،تعلق و حمایت اجتماعی ناشی می شود. ولی در زنان، کیفیت رابطه تأثیر بیشتری بر سلامت روانی آنها دارد. در نتیجه، وقتی زندگی زناشویی مشکلاتی دارد، زنان بیشتر از مردان رنج می برند. در صورتی که زنان زیر فشارهای شوهر، فرزندان،خانه داری و شغل قرار داشته باشند، زندگی زناشویی می تواند ضرر زیادی به رضایت زناشویی بزند. زنان بیشتر تمایل دارند یک رابطه را به صورت ناخوشایند ارزیابی نموده و سعی کنند آن را تغییر دهند.

روابط زناشویی در بدترین حالت می تواند زمینه را برای درگیری شدید، سلطه گری – سلطه پذیری و خشونت هیجانی و جسمانی آماده سازد.

در یک تحقیق که با 50 زوج خوشبخت درباره ی زندگی زناشویی شان مصاحبه شد، هر یک اوقات خوش و بد را گزارش دادند و هیچ یک از آنها در تمام اوقات خوش نبودند. خیلی از آنها گفتند که گاهی احساس پشیمانی کرده اند. معلوم بود که خوشبختی زناشویی “باغ گل سرخ” را نوید نمی داد، بلکه احترام متقابل ، لذت و آسایش در کنار هم بودن و مسئله گشایی مشترک را در بر داشت. تمام زوج ها روی نیاز به تغییر دادن روابطشان در پاسخ به شرایط جدید و نیازها و امیال همسرشان تأکید کردند.

با وجود این،انتظارات فرهنگی در جهت مخالف با این دیدگاه زناشویی به عنوان برنامه ای که به مشارکت زن و شوهر نیاز دارد، حرکت می کند. زنان از لحاظ تاریخی در زندگی زناشویی و جامعه قدرت ناچیزی داشته اند، مقام زن از شوهرش حاصل می شده است. این اختلاف جنسیت آنچنان ریشه ی فرهنگی عمیقی دارد که امروز نیز بر انتظارات زناشویی تأثیر دارد. در یک بررسی که روی دانشجویان انجام شد، زنان بیشتر از مردان گفتند که همسرشان باید از آنها برتر باشد ومردان بیشتر از زنان گفتند که همسرشان باید از هوش، تحصیلات، موفقیت شغلی و درآمد از آنها پست تر باشد.

تحت این شرایط ، زنان توانایی های خود را کوچک می شمردند و بخشی از خود را قربانی می کنند و مردان وظایف خود را به جای مشارکت کردن کامل در زندگی خانوادگی به نان آور خانواده محدود می کنند.

علاوه بر این، خیلی از جوانان در مورد خوشبختی زناشویی تصورات افسانه ای دارند، افسانه ای که خیلی از واقعیت دور است. برای مثال،تعداد زیادی از دانشجویان طرفدار عقاید زیر هستند که مبتنی بر واقعیت نیستند :

  • رضایت زوج ها در سال اول ازدواج افزایش می یابد.
  • تنها پیش بین رضایت زناشویی، کیفیت زندگی جنسی زن و شوهر است.
  • اگر همسرم مرا دوست داشته باشد، به طور غریزی باید بداند برای اینکه خوشحال شوم چه می خواهم و به چه چیزی نیاز دارم.
  • مهم نیست چگونه رفتار کنم، در هر صورت همسرم صرفأ به خاطر اینکه همسرم است باید مرا دوست داشته باشد.

هنگامی که این افسانه ها واژگون می شوند، زوج ها در حالتی از ناامیدی واکنش نشان می دهند و زندگی زناشویی کمتر خشنود کننده و بیشتر تعارضی می شود.

با توجه به درگیری های درازمدت زندگی زناشویی، واقعأ تعجب آور است که اغلب زوج ها قبل از ازدواجشان، درباره ی تصمیم ازدواج چندان تأمل نمی کنند. درس هایی در زمینه ی زندگی زناشویی در دبیرستان ها و دانشگاه ها می تواند به زدودن افسانه ی زناشویی و همسرگزینی بهتر، کمک کند و مشاوره ی پیش از ازدواج می تواند به زوج ها کمک کند بی پرده درباره ی خواسته هایشان بحث کنند و استفاده از راهبردهای حل تعارض محترمانه می تواند سازگاری با زندگی زناشویی را تسهیل کند و کیفیت رابطه را بالا ببرد.