مشاهدات باليني و مباحث و مجادله‌هاي نظري به منظور درك كنش‌وري زناشويي بر اهميت مطالعه تعاملات بين فردي تأكيد دارند. بيشتر تحقيقات با استفاده از روش مشاهده‌اي در ازدواج، چگونگي حل مسائل و تعارضات را بررسي مي‌كنند. با وجود اين درباره ساير گستره‌هاي مهم بين فردي در ازدواج، موضوعاتي كه همسران براي درك و حمايت (پرورش) همسر در موقعيت‌هاي تنيدگي‌آور و مشكل فراهم مي‌نمايند، دانش كمي وجود دارد. نتايج پژوهش‌ها درباره حمايت اجتماعي نشان داد كه پس از مهار اثرات توانش‌هاي رفتاري در زمينه حمايت اجتماعي در حل مسائل زناشويي، احتمال پيش‌بيني ميزان موفقيت يا زوال رابطه زناشويي در آينده مي‌تواند افزايش يابد.

براي نمونه، بيماراني كه رفتار همسرشان را منفي تلقي ميكردند، در اعمال مهار بر هيجانها و توقف سير بيماري شكست خورده و از سبك مقابله اجتنابي (فكر نكردن درباره آن و سعي در به ياد نياوردن آن) استفاده و در نتيجه تنيدگي را به شكل كامل تجربه مي‌كردند. به عبارت ديگر به هنگام احساس عدم دريافت حمايت از سوي همسر و در نتيجه احساس ناتواني براي مقابله مؤثر، به ناچار از سبك مقابله اجتنابي استفاده مي‌شد.

 

2 ـ 10 ـ 4 ـ افسردگي، اضطراب، تنيدگي و مقابله

افراد افسرده در مواجهه با تنيدگي‌ها، دچار الگوي فكري به نام نشخوار (انديشناكي) و غمگيني مي‌شوند و در پي آن گرچه تنيدگي‌ها وي را نگران كرده است؛ اما خود را فاقد هرگونه رغبتي براي فعاليت و هرگونه نقشه عملي براي حل مسئله احساس مي‌نمايد. در حقيقت اين باور را دارند كه مسائل پديد آمده از نظر پيچيدگي و حدّت فراتر از توان واقعي آنها است. اثر گرايشهاي عاطفي پايدار مانند افسردگي و اضطراب بر مقابله نيز، مورد بررسي قرار گرفته است. اندلر و پاركر (1990) بين افسردگي، اضطراب و مقابله متمركز بر مسئله رابطه مستقيم، و بين افسردگي و مقابله اجتنابي نيز فقط در مردان رابطه مستقيم، و بين افسردگي و مقابله متمركز بر مسئله فقط در زنان رابطه معكوس مشاهده نمودند. همچنين در نمونه بزرگسالان، شواهدي دالّ بر وجود رابطه افسردگي و مقابله متمركز بر مسئله و رابطه بين افسردگي و مقابله متمركز بر هيجان مشخص شد. (بيلينگز و موث، 1984؛ رزنبرگ[1] ، پترسن[2] و هايس[3]، 1987). دانشجويان داراي دل‌مشغولي زياد، نتايج منفي تنيدگي بيشتري را گزارش نمودند و از راهبردهاي مقابله‌اي متمركز بر هيجان بيشتر سود جستند؛ دانشجويان اخراجي ضمن استفاده بيشتر از راهبرد مقابله‌اي فاصله گرفتن به ويژه در موقعيت‌هاي داراي خطر زياد، اختلالات روان‌تني، خشونت و اجتناب مرتبط با تروما را بيشتر نشان دادند. در مجموع مقابله متمركز بر مسئله، با علايم روانشناختي رابطه منفي و مقابله متمركز بر هيجان با آن، رابطه مثبت داشت. جستجوي حمايت اجتماعي نيز، با علايم روانشناختي بي‌ارتباط ولي با مقابله متمركز بر مسئله داراي همبستگي مثبت معنادار بود.

 

2 ـ 10 ـ 5 ـ كنش‌وري زناشوئي و افسردگي: شواهدي براي الگوي پديد آوردن تنيدگي[4]

نتايج برخي از تحقيقات دالّ بر اين است كه وجود نزاع و اختلاف زناشويي در خانواده، منادي گرايش به افسردگي است (بيچ[5]، ساندين[6] و اليري[7]، 1990). الگوي توليد تنيدگي‌ هامن[8] (1991) مشخص نمود كه افسردگي نيز مي‌تواند عامل ايجاد نزاع زناشويي[9] باشد؛ لذا پيش‌بيني ميشود كه علائم افسردگي به افزايش نزاع زناشوئي بينجامد و بالعكس. همچنين مشخص شد كه فرايندهاي حمايت اجتماعي از سوي يك همسر همراه با خلق شاد[10] براي ديگري چنانچه افسرده باشد، تنيدگي ايجاد مي‌كند. اين فرض روي 154 زوج تازه ازدواج نموده بررسي شد. نتايج به دست آمده، شواهدي را براي توليد تنيدگي زناشوئي در زنان (نه مردان) فراهم نمود. به علاوه فرايندهاي حمايت اجتماعي براي زنان به عنوان مكانيزم پديد آورندگي تنيدگي  نيز عمل نموده است. اين نتايج، با الگوي موجود نزاع زناشوئي و افسردگي سازگار بوده، سير دوراني خلق شاد را در زنان برجسته و مشخص ساخته است.

 

2 ـ 10 ـ 6 ـ نقش جنس، عاطفه منفي و رفتار حمايت اجتماعي در تعامل زناشويي

بيشتر تحقيقات درباره حمايت اجتماعي در روابط نزديك به‌ويژه همسران، حمايت ادراك شده از سوي آنان را مورد بررسي قرار داده‌اند؛ با وجود اين، هيچيك از آنها در مشخص نمودن رفتارهاي حمايتي همسران به يكديگر، موفق نبودند. در اين راستا، تعامل 60 زوج تازه ازدواج، به مدت دو تا ده دقيقه در زمانيكه همسر حمايت شونده درباره يك ويژگي يا مشكلي كه از همسر (حمايت كننده) خود، حمايت را درخواست مي‌كرد،  مورد مشاهده قرار گرفت. رفتارهاي حمايت كننده و حمايت شونده در رابطه با جنس و عواطف منفي، رمزگذاري و بررسي شدند. نتايج پژوهشهاي گذشته درباره حمايت ادراك شده حاكي از آن بود كه مردان و زنان در رفتارهاي مربوط به حمايت كردن با يكديگر تفاوتي نداشتند اما زنان در رفتارهاي مربوط به جستجو  يا اخذ حمايت، منفي‌تر بودند.

ارتباط بين آرامش فردي، روابط دو نفره با كنش‌وري خانواده در 378 خانواده چيني و فرزندانشان مورد بررسي قرار گرفت. نتايج نشان داد كه سنجش‌هاي آرامش فردي (رضايت‌مندي و بحرانهاي زندگي در والدين و هدف زندگي نوجوان، حرمت، نوميدي و سلامت روانشناختي  عمومي) و روابط دو نفره (سازگاري زناشويي، رضايت‌مندي زناشويي، رابطه والد ـ كودك و تعارض والد ـ نوجوان) به طور همزمان و طولي با نظر والدين و فرزندان، با كنش‌وري خانواده مرتبط بود. در مقايسه با سنجش هاي آرامش فردي، سنجش‌هاي دو نفره تأثير قوي‌تري بر ادراك كنش‌وري خانواده، توسط والدين و فرزندان داشته است (دانيل[11]، 1999).

در يكي از بررسي‌هاي انجام شده با استفاده از تحليلهاي عرضي و طولي سهم و مشاركت راهبردهاي مقابله‌اي به هنگام مواجهه با مشكلات زناشويي مورد بررسي قرار گرفت. در مطالعه عرضي كه 506 زوج، هر كدام جداگانه پرسشنامه شيوه‌هاي مقابله‌اي و مقياس سازگاري زناشوئي را تكميل كردند، نتايج نشان داد كه راهبردهاي مقابله‌اي گزارش شده مربوط به هر فرد، پيش‌بيني كننده مهم و معناداري براي رضايتمندي زناشوئي، به صورت خطي و غيرخطي است؛ نتايج مطالعه طولي نيز از رابطه معنادار غيرخطي بين راهبردهاي مقابله‌اي و رضايتمندي زناشوئي حمايت نمود.

نتايج بسياري از مطالعات، مؤيّد تأثير مثبت استفاده از برخي از سبكها و راهبردهاي روياروگري براي كاهش آشفتگي و اختلالات روانشناختي است. به ويژه در الگو و ديدگاه تعاملي نگري،  بهره‌گيري از فرار و اجتناب با سطوح بالاي نشانه‌هاي روانشناختي و در حاليكه سبكهاي مقابله متمركز بر مسئله يا مشكل با سطوح پائين اختلالات در طرح‌هاي مقطعي يا عرضي مرتبط بوده است (گيونتا[12] و كمپاس، 1993؛ ليت[13] و تنن[14]، افلك[15] و كلاك[16]، 1992؛ ماتلين و تينگتن و كسلر، 1990؛ ميتچل[17]، كرنكيت[18] و موث، 1983؛ استنتن[19]، تنم، افلك و مندولا[20]، 1992).

به علاوه اين ارتباط، حداقل در يك طرح طولي نيز مشاهده شده است. اما نتايج مربوط به ساير سبكهاي مقابله مانند جستجوي حمايت اجتماعي، مواجهه يا روي‌آورد هيجاني بر كاهش آشفتگيها، با توجه به تأثير نقش جنس و نوع موقعيت هاي تنيدگي‌آور، متفاوت بوده است (ماتلين و همكاران، 1990؛ استنتن، دانوف ـ برگ[21]، كامرون[22] و اليس[23]، 1994؛ استنتن و همكاران، 1992).

 

2 ـ 10 ـ 7 ـ شواهد ارتباط بين سبكهاي مقابله‌اي و سازگاري زناشويي

از آنجا كه روابط طولاني مدت مانند ازدواج، مستلزم تلاشهاي مالي، اجتماعي، شخصي است؛ از اين رو، مي‌توان آن را به عنوان منبع بالقوه و حاوي اطلاعات مناسبي درباره فرايندهاي روياروگري و نتايج آن دانست. نتايج يكي از مطالعات انجام شده در اين زمينه نشان داد كه پاسخهاي مقابله‌اي در مقايسه با شواهد شغلي يا اقتصادي، اثرات نيرومندتري در گستره زناشويي دارند (پيرلين و اسكولر، 1978)؛ به علاوه بسياري از محققان اثرات احتمالي روابط زناشويي در نتايج مقابله يا روياروگري را مشخص نمودند؛ با وجود اين، بيشترين غفلت درباره رضايت‌مندي زناشويي اعمال شده است (فلكمن، لازاروس، گروئن و ديلانگيس، 1996؛ استن و نيل[24]، 1984).

برخي از محققان اهميت ارتباط رضايت‌مندي زناشويي با راهبردها و سبكهاي روياروگري به هنگام مواجهه با مشكلات را مورد تأييد قرار دادند. روابط بين سازگاري زناشويي و راهبردها و سبكهاي مقابله‌اي شامل روي‌آورد مثبت، مواجهه، فرار يا اجتناب، فاصله‌جويي، رغبت ورزيدن و تعارض بررسي و مشخص شد كه روي‌آورد مثبت با رضايت‌مندي زناشويي رابطه مثبت و ساير آنها رابطه منفي دارند (باومن[25]، 1990؛ كهان[26] و برادبوري، 1994؛ هوسر و همكاران، 1990؛ پاكك[27] و دوج[28]، 1995). مقايسه‌هاي خوش‌بينانه، گفتگو، تسليم و ناديده گرفتن انتخابي نيز، پيش‌بيني كننده مهم و معنادار براي سازگاري زناشويي بوده‌اند (فليشمن[29]، 1984؛ مناقان[30]، 1982؛ سابورين[31]، لاپورت[32] و رايت[33]، 1990). اين رابطه در پژوهش‌هاي با شركت زوجهاي داراي مشكل خاص مانند ناراحتي‌هاي قلبي (كوين و اسميت[34]، 1991، 1994)، سوء استفاده از الكل (برنان[35]، موث و كلي[36]، 1994)، ناباروري (ليت و همكاران، 1992؛ مورو[37]، تورسن[38] و پيني[39]، 1995؛ استنتن و همكاران، 1992)، افسردگي (فلكمن و لازاروس، 1986؛ گاتليب[40] و ويفن، 1989؛ ميتچل و همكاران، 1983) نيز بررسي و مورد تأييد قرار گرفته است.

همانگونه كه بسياري از محققان پيشنهاد مي‌كنند، با انجام طرحهاي تحقيقات مقطعي فقط شناخت اندكي درباره روابط موجود بين راهبردهاي مقابله‌اي و مشكلات سازگاري زناشويي فراهم آمده (ماتلين و همكاران، 1990؛ استنتن و همكاران، 1992) و مطالعه طولي در اين زمينه بسيار كم انجام شده است (كارني و براد بوري، 1995).

بر اساس يك مطالعه طولي چهار ساله مشخص شد كه مقايسه‌هاي خوش‌بينانه و مذاكره برخلاف انكار، كمتر پيش‌بيني كننده مشكلات زناشويي بوده‌اند و در مجموع راهبردهاي مقابله‌اي، دو درصد از تغييرات مشكلات زناشويي را پيش‌بيني مي‌كنند (كهان و برادبوري، 1994).

استفاده زياد از روشهاي كاهش تعارض در مردان، با سازگاري زناشويي آنان در شش ماه بعد و استفاده از رويه‌هاي تأمين كننده نفع شخصي با كاهش رضايت‌مندي زناشويي‌شان مرتبط بود. راهبردهاي مقابله‌اي پس از مهار ساير متغيرها، در هر دو جنس، شش درصد از واريانس سازگاري زناشويي بعدي آنان را تبيين مي‌كرد (كهان و براد بوري، 1994). در اين مطالعات طولي، اطلاعات مناسبي براي درك از روابط بين راهبردهاي مقابله‌اي و سازگاري زناشويي فراهم شده است. استفاده از سنجش‌هاي رفتاري و نمونه وسيع هفتصد و پنجاه و هشت نفري از نقاط قوت اين مطالعات است.

با وجود اين، مطالعات مزبور محدوديت‌هايي مانند استفاده از يك پرسشنامه نه سؤالي براي سنجش احساسات و برداشت‌هاي افراد درباره روابط خود به جاي استفاده از ابزارهاي معتبر و پذيرفته شده و استفاده از نمونه كوچك با فاصله كوتاه زماني داشته است.

مرور پيشينه درباره سبكهاي مقابله و سازگاري زناشويي، نياز به بررسي نقش تفاوتهاي مربوط به جنس در ارائه پاسخهاي روياروگري مختلف را مورد تأكيد قرار داد (بانيارد[41] و گراهام ـ برمان[42]، 1993؛ دري[43]، وودز[44] و ميچل[45]، 1988؛ كسلر و مك لئود[46]، 1984). نقش جنس از دو طريق مورد بررسي قرار مي‌گيرد: نخست بررسي رابطه و مشاركت راهبردهاي مقابله‌اي در مردان و زنان به طور مجزّا و مقايسه نتايج آن؛ دوم از راه اثر راهبردهاي مقابله‌اي يك همسر بر سازگاري زناشويي همسر ديگر  كه از آن به عنوان اثر همسر ياد مي‌شود. به علاوه نتايج مطالعات انجام شده درباره رابطه بين نقش جنس و سازگاري زناشويي پيشنهاد مي‌كند كه اين رابطه به صورت خطي ساده تفسير نشود (لانگيس[47]، سابورين، لايسر[48] و ماچيو[49] ، 1994). يافته‌هاي پژوهشي به ويژه موارد مربوط به نظريه‌هاي مقابله سنتي، درباره تفاوت در راهبردها و سبكهاي مورد استفاده از سوي مردان و زنان نشان مي‌دهد كه مردان از راهبردهاي مقابله‌اي متمركز بر مسئله و زنان از راهبردهاي مقابله‌اي فعل‌پذيرتر مانند انكار، بيشتر استفاده مي كردند. به عبارت ديگر مقابله يا روياروگري را در مردان مؤثر و در زنان نامؤثر تلقي مي‌كردند (پيرلين و اسكولر، 1978؛ هابفال، ديوناهو[50]، بن ـ پوراث و مانير[51]، 1994؛ استن و نيل، 1984) با وجود اين، نظريه‌هاي مقاله‌اي اخير روياروگري در مردان را رقابتي، وظيفه‌مدار و حتي حل مسئله توأم با پرخاشگري (به ويژه در گستره كاري) و مقاله در زنان را اجتماعي، قاطع و همدلانه (به ويژه در گستره روابط بين فردي) توصيف نموده‌اند (هابفال و همكاران، 1994).

برخي از محققان گزارش كردند كه استفاده زنان از راهبردهاي روياروگري فعل‌پذيرانه، مشكلات زناشويي را به عوض كاهش، تشديد مي‌كنند (بيلينگز و موث، 1981؛ پيرلين و اسكولر، 1978). با وجود اين سابورين و همكارانش در تكرار اين الگو و رسيدن به نتايج قبل، موفق نبودند. آنان به اين نتيجه رسيدند كه اگر زنان حتي به استفاده كمتر از مقايسه‌هاي خوش‌بينانه تمايل داشته باشند، باز هم بين استفاده از راهبردهاي مقابله‌اي و سازگاري زناشويي آنان رابطه مثبت وجود دارد.

علاوه بر اين، رازيابي راهبردهاي مقابله‌اي مورد استفاده توسط هر يك از همسران بر سازگاري زناشويي ديگري، اطلاعات ارزشمندي را به دست خواهد داد. (كهان و براد بوري، 1994، گيونتا و كمپاس، 1993؛ كني، 1996، پاكك و دج، 1995؛ استنتن و همكاران، 1992؛ ويفن و گاتليب، 1989).

به عبارت بهتر سطح تحليل دو نفره، از سوي نظريه پردازان و درمانگران مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس ديدگاه روابط اجتماعي نمي‌توان از تأثير متقابل ادراكات و برداشتهاي بين فردي از يكديگر غافل شد (كلارك[52] و پاتاكي[53]، 1995).

با توجه به اينكه رابطه زناشويي يك موقعيت مهم بين فردي است. از اين رو، ارزشيابي درباره سازگاري زناشويي به ادراك فاعلي از همسر در فرايندهاي شناختي، عاطفي و رفتاري بستگي دارد. همينطور از ديدگاه تعاملي نگري، مقابله به عنوان فعاليتي در موقعيت‌هاي پيچيده بين فردي تلقي مي‌شود. به علاوه بسياري از متخصصين باليني مشخص كردند كه تغييرات در هيجانها، افكار يا رفتارها در كنش‌وري همسر تأثير مي‌گذارد (كريستنسن، جكوبسن و بابكوك، 1995؛ جانسن و گرينبرگ، 1995).

با وجود اين، به رغم تحولات باليني و نظري در اين زمينه پاكك و دوج (1995) اظهار مي‌دارند كه شناخت بسيار كمي درباره اثر مقابله همسر وجود دارد. در حقيقت تنها تعداد كمي از مطالعات به اين موضوع اشاره داشته‌اند كه در آنها استفاده زن از علاقه و نفع شخصي (كهان و برادبوري، 1994) و پذيرش مسئوليت،  فرار ـ اجتناب، بي‌تفاوتي يا خودمهارگري با سازگاري زناشويي يا وضعيت روانشناختي همسرش، رابطه منفي داشت (گيونتا و كمپاس، 1993؛ پاكك و دوج، 1995). نتايج به دست آمده درباره مردان، داراي همساني كمتري بوده است (گيونتا و كمپاس، 1993؛ استنتن و همكاران، 1992؛ ويفن و گاتليب، 1989).

برخي از تحقيقات نتوانستند تأثير راهبردهاي روياروگري را مشاهده و تصريح نمايند اما اين دو مطالعه نشان دادند كه استفاده شوهر از رويه علايق يا نفع شخصي يا بي تفاوتي، با ميزان سازگاري زناشويي همسرشان رابطه منفي داشت (كهان و برادبوري، 1994؛ پاكك و دوج، 1995).

در مجموع، بر اساس هر دو ديدگاه  نظري و باليني، راهبردها و سبكهاي مقابله‌اي مورد استفاده توسط همسر مي‌تواند با سازگاري زناشويي همسر خود مرتبط باشد. با وجود اين از نظر تجربي، شرايط به گونه‌اي است كه نمي‌توان به طور دقيق رابطه و امكان پيش‌بيني را فراهم نمود. پژوهش‌هاي بسيار كمي اين اثر را مورد بررسي قرار داده‌اند و تصوير فراهم شده از آن، مبهم است. پژوهش‌هاي پيشين نشان داد كه شيوه‌هاي مقابله مورد استفاده توسط زنان با سازگاري زناشويي شوهرانشان رابطه دارد. در حاليكه اثر اين رابطه در مردان، به طور دقيق مشخص نشد و با توجه به اين نتايج ضد و نقيض به دست آمده، بررسي اثر سبكهاي روياروگري توسط هر يك از همسران بر سازگاري زناشويي ديگري به طور نظامدار ضروري به نظر مي‌رسد.

تعداد كمي از محققان محدوديت مفاهيم اثربخشي روياروگري به صورت خطي را مورد اشكال قرار داده‌اند. تاكنون براي سازش‌پذيري در برابر موقعيت‌هاي تننده يا تنيدگي‌آور، بيشترين استفاده از راهبردهاي روياروگري به عمل مي‌آمده است. براي مثال، اگر استفاده از راهبرد مواجهه آثار مثبتي بر ميزان سازگاري زناشويي دارد، گويا منطقي است كه افراد با نمرات بيشتر در مواجهه،  نمرات سازگاري زناشويي بالاتري را گزارش نمايند.

[1] . Rosenberg, S. J.

[2] . Peterson, R. Z.

[3] . Hayes, J. R.

[4] . Stress generation mode

[5] . Beach, S. R. H.

[6] . Sandeen, E. E.

[7] . O’Leary, K. D.

[8] .Hammen, C. L.

[9] . Marital discord

[10] . Happiness mood

[11] . Daniel, T. L.

[12] . Giunta, C. T.

[13] . Litt, M. D.

[14] . Tennen, H.

[15] . Affleck, G.

[16] . Klock, S.

[17] . Mitchel, R. E.

[18] . Cronkite, R. C.

[19] . Stanton, A. L.

[20] . Mendola, R.

[21] . Danoff-Burg, S.

[22] . Cameron, C. L.

[23] . Eliss, A. P.

[24] .Neale, J. M.

[25] . Bowman, M. L.

[26] . Cohan, C. L.

[27] . Ptacek, J. T.

[28] . Dodge, K. L.

[29] . Fleishman, J. A.

[30] . Nenaghan, E.

[31]. Sabourin, S.

[32] . Laporte, L.

[33] . Wright, J.

[34] . Smith, D. A. F.

[35] . Brennan, P. L.

[36] . Kelly, K. M.

[37] . Morrow, K. A.

[38] . Thoreson, R. W.

[39] . Penney, L. L.

[40] .  Gotlib, I. H.

[41] . Banyard, V. L.

[42] . Graham-Bermann, S. A.

[43] . Draye, M. A.

[44] . Woods, N. F.

[45] . Mitchell, E.

[46] . McLeod, J. D.

[47] . Langis, J.

[48] . Lussie, Y.

[49] . Mathieu, M.

[50] . Dunahoo, C. L.

[51] . Monnier, J.

[52] . Clark, M. S.

[53] . Pataki, S. P.